خرداد ۲۷، ۱۳۸۹

اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، افقی نوین در دانشگاه و وظایف فعالین سوسیالیست

میثم مردوخ

با نیم نگاهی به آنچه در سال 88 كه به دنبال اعتراضات توده‌ای مردم بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به وقوع پيوست، روند رادیکالیزه شدن این مبارزات در هر گام پیشروی و البته بدون رهبری منسجم و سوسیالیستی به عین قابل مشاهده بود. اگرچه جریانات راست و لیبرال (با تمام جناح های رنگارنگش) در داخل و خارج و با کمک رسانه های بورژوازی جهانی تلاش بی وقفه و البته ناکام برای کنترل این مبارزات و محصور کردن آن در چهارچوب تنگ سیاست لیبرالی خود و قانون اساسی رژیم را با جدیت دنبال کردند، اما این روند رادیکالیزم مبارزات توده های به جان آمده و ستم کش ایران و البته بخش قابل توجه آن را که دانشجویان و جوانان تشکیل داده بودند، روند پیشروی سریع و قابل پیش بینی در پس زدن جناح اصلاح طلب رژيم را طی کرد و به نقطه ای رسیدند که دیگر نه تنها رژیم هار سرمایه داری اسلامی، بلکه جناح رانده شده از قدرت هم تاب تحمل و دیدن این واقعیت را نداشتند. همه با یک ائتلاف غیر رسمی و البته عملی از هیچ کوششی برای سرکوب و اخته کردن این مبارزات آزادی خواهانه کوتاهی نکردند. از سرکوب، کشتار و اعدام گرفته تا به کار بردن سیاست فریب و سترون سازی توده ها (از سوی جناح موسوم به موج سبز به رهبری موسوی و کروبی و خاتمی ) هر چه در چنته داشتند در گرو سرکوب و کنترل این مبارزات گذاشتند. اما آن چه مهم و مورد توجه است، نه تنها توده های آزادی خواه و مبارز مرعوب این سیاست نشدند و نه تنها فریب دنباله روی از هیچ جناح بورژوازی را نخوردند بلکه آن چه در جریان است پیشروی مبارزات نوید بخش و قابل اتکا برای توده های زحمتکش خواهد بود.
روندی را که این مبارزات طی کرد نقطه اوج رادیکالیزم خود را در اول ماه مه روز جهانی کارگر به همه نشان داد. اگرچه اعتراضات توده ای با تظاهرات خیابانی شروع و با گذشت زمان از آن کاسته شد، اما مردم معترض و آزادي خواه با درک درستی از اینکه این مبارزات تنها با تغییر و کاربست راهکارها و سبک کارِ نوینی برای احقاق حقوق لگد مال شده خود میتوانند پیشروی و پیروزی آن را تضمین نماید، از اين رو در سير پيشروي اين مبارزات، كارگران و مردم به جان آمده روز جهاني كارگر را به روز مبارزه عليه نظام سرمايه داري حاکم، بي حقوقي ها، استبداد و ناعدالتي تبديل كردند. روز جهانی کارگر نقطه عطفی بود که مبارزات طبقه کارگر ومردم آزادی خواهانه در سه دهۀ اخير و مشخصا سیر صعودی اعتراضات یک ساله اخیر را طی کرده بودند و بایستی در وضعیت کنونی و در روز جهانی کارگر، که نماد اتحاد طبقاتی کارگران و زحمتکشان علیه نظم کاپیتالیسم است، توازن قوا را با اتکا به نیروی تعیین کننده طبقه کارگر به نفع توده ها تغییر دهند. آن چه طی این پروسه مبارزاتی حلقه مفقوده آن یعنی جنبش متشکل کارگری را با خود همراه نداشت، در روز جهاني كارگر پیوستگی این مبارزات رهایی بخش به رهبری جنبش کارگری را در برابر کل جامعه قرار داد.
روز جهانی کارگر در ایران اگرچه از سوی جناحهای مختلف بورژوازی، از سران رژیم سرمایه گرفته تا رهبران موج سبز و لیبرال های خارج کشور همه و همه از کارگر و حقوق آنها دهان گشودن و فریبندگی و ناکارامدی خود را بیش از همیشه عیان ساختند، اما با ابتکار عمل و زحمات قابل تحسین رهبران و فعالین کارگری سوسياليست و جریانات چپ و سوسیالیستی در داخل و خارج، جنبش کارگری نه تنها به زائده و ابزار هیچ کدام از جناح های بورژوازی تبدیل نشد، بلكه به عین هر آن چه در توان داشتند نیروی مستقل و رادیکال و طبقاتی خود را نیرومندتر وارد عرصه مبارزات سیاسی کرد. ولی تنها چیزی که مهم و قابل توجه بود این است که رمز اینکه کلیه جناحها بورژوازی و حتی سران حاکمیت سرمایه هم تلاش می کردند سخنی برای کارگران داشته باشند!؟ ریشه در قدرت مندی طبقه کارگر در تغییر و تحولات اجتماعی دارد. واقعیت این است که با تجربه تاریخی و آن نیرویی تعیین کننده ای که سرنوشت هر جامعه طبقاتی را به خود گره زده است طبقه کارگر متشکل و سازمانیافته بوده و خواهد بود. بحران عمیق اقتصادی و سیاسی که سراپا این نظم کهن سرمایه داری اسلامی ایران را در برگرفته، عملا روند رو به رشد اعتراضات کارگری را به همراه داشته و در روند پیشروی آن جامعه را ناگزیر به تغییراتی خواهد کرد. این وزن و موقعیت و توانمندی طبقه کارگر است که این جانیان انسان، سیستم و جناح های مختلف بورژوازیِ ضد کارگری را وا داشته تا هر آن چه در توان دارند این جنبش را کنترل و سترون سازند.
روز جهانی کارگر در ایران علی رغم حضور وسیع و گسترده نیروهای امنیتی و چماق به دستان سرمایه و با وجود تلاشهایی از از سوی رسانه های بورژوایی غرب نظیر صدای امریکا و رادیو فردا که سعی در به هم زدن و تحریف ساعت برگزاری مراسم داشتند، در تهران و تعدادی از شهرهای ایران با حضور کارگران، فعالین پیشرو کارگری، دانشجویی و زنان و توده ای مردم آزادی خواه این روز را گرامی داشتند و به جناح های راست و ارتجاعی سرمایه نشان دادن که جنبش کارگری ايران نه تنها به نیروی ذخیره آن ها تبدیل نخواهد شد بلکه هر چه در توان دارند برای پیشروی و تشکل یابی طبقاتی و توده‌ای کارگران گام برخواهند داشت.
و اما آن چه قابل توجه و مورد بحث ما خواهد بود، حضور دانشجویان و فعالین سوسیالیست آن و تلاش آن ها برای برگزاری مراسم روز جهانی کارگر بود. جنبش دانشجویی که در نیم قرن اخیر یکی از جنبشهای پیشتاز و رادیکال اجتماعی بوده است اکنون و بعد از طی کردن فراز و نشیب های فراوانی وارد دوره مهمی از مبارزات اجتماعی در فضای سیاسی ایران شده است. گرایش چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجویی در این مقطع از مبارزه سیاسی، خود از یک طرف نتیجه برآمد مبارزات طبقاتی و پیشروی جنبش کارگری و از طرف دیگر نتیجه بن بست استراتژیک دفتر تحکیم وحدت و جریانات رفراندوم طلب سکولار بوده است. شرکت در برگزاری مراسم و اکسیون های روز جهانی کارگر هم دنباله این سیر پیشروی جنبش رادیکال دانشجویی بوده است. بنا به گزارشی که از سوی شورای برگزاری روز جهانی کارگر منتشر شد در چند دانشگاه، دانشجویان به مناسبت روز جهانی کارگر دست به تجمع های اعتراضی زدند. از جمله در دانشگاه های تهران، بروجرد، مشهد، کرمان، آزاد تهران، علم و صنعت و شهرکرد.
در دانشگاه تهران شعارهای "دانشجو کارگر اتحاد اتحاد " و "مرگ بر دیکتاتور" و"دیکتاتور حیا کن دانشگاه رو رها کن" توسط دانشجویان سر داده شد. دانشجویان بعد از حدود ۲ ساعت تجمع اعتراضی به حضور احمدی نژاد، به قصد پیوستن به صفوف کارگران دانشگاه را ترک کردند.
در بروجرد و در روز جهانی کارگر در دانشگاه این شهر، کارگران و نمایندگان کارگران نیز شرکت داشتند. دانشجویان برای ابراز همبستگی و اتحاد، از کارگران برای این مراسم دعوت کرده بودند و با تاکید بر مطالبات کارگران، خواهان رفع تبعیض و ستم بر کارگران شدند. مطالباتی که دانشجویان بر آن تاکید داشتند، از جمله افزایش دستمزدها و ایجاد اشتغال و امنیت شغلی برای همه و افزایش امکانات رفاهی بود.
دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در بزرگ داشت روز جهانی کارگر، علی رغم فضای سنگین سرکوب و کنترل دانشجویان امروز صبح در کلاس های درس شرکت نکردند و کلاس ها را تعطیل کردند. دانشجویان همچنین از گرفتن غذا از سلف سرویس دانشگاه امتناع کردند.
دانشجویان دانشگاه آزاد شهرکرد و دانشجویان دانشگاه آزاد تهران مرکز در روز جهانی کارگر و در حمایت و همبستگی با کارگران در این روز دست به اعتصاب غذا زدند.
دانشجویان دانشگاه علم و صنعت نیز در بزرگداشت روز جهانی کارگر و در همبستگی و حمایت از کارگران در سالن غذاخوری دانشگاه تجمع و سرود خوانی کردند. حراست دانشگاه به دانشجویانی که مراسم را آغاز کرده بودند حمله کرده و مانع پیوستن سایر دانشجویان به آنان شد.
واقعیتی را که مي‌بایستي از این گزارش استنتاج کرد، روند رادیکالیزه شدن و گشودن افقی نوین در پرتو مبارزات آزادی خواهانه و سوسیالیستی در دانشگاه است. این گام مهمی است که بخش چپ و سوسیالیستی آن برداشته و مسیر ایجاد اتحاد و همبستگی با جنبش کارگری را در پیش گرفته‌اند. حضور دانشجویان در مراسم اول ماه در دانشگاه و اکسیون های روز کارگر در چندین شهر مختلف و شعار "کارگر دانشجو، اتحاد اتحاد" نقطه عطف و عظمت مبارزات دانشجویان و بخش چپ آن در مسیر مبارزات سوسياليستي تاکنون آن بوده است.
این که در دانشگاه استراتژی اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری پیگیری و به مثابه افق رهایی بخش و اجتناب ناپذیر تبدیل شده است از این واقعیت سرچشمه میگیرد که در جامعه ای که اکثریت آن را توده های کارگر و زحمتکش تشکیل داده اند و مناسبات تولیدی سرمایه داری موجودیت خود را تنها با استثمار و به غارت بردن حاصل کار کارگران و اکثریت جامعه حفظ خواهد کرد. دانشجویانی زیادی که خود از خانواده های کارگری و اقشار زحمتکش جامعه هستند که خود هم با تحمل بار طاقت فرسای زندگی شاق خانواده هایشان وارد دانشگاه شده اند. از اینکه دانشجویان وضعیت تلخ و فلاکتبار اکثریت توده های مردم و کارگران را در فقر و سیه روزی شاهد هستند که چگونه با محرومیت های فزاینده زندگی خود را تامین می کنند. به دنبال فارغ التحصیل شدنشان از دانشگاه عملا بازار کار منتظر حضور نيروي كار آن ها خواهند بود و همان مناسبات استثمار و نابرابری طبقاتی بر آنان نيز تحمیل خواهد شد و یا این که شبح بیکاری از هم اکنون بر آینده بسیاری از این دانشجویان سایه افکنده است، و به خیل عظیم ارتش ذخیر کار می پیوندند که بنابر گزارشات منتشره اکنون بیشتر از 30 درصد از فارغ التحصیلان کشور بیکار هستند. اینکه دانشجویان در دانشگاه با فقدان هر گونه آزادی روبرو هستند و مدام از سوی چماق به دستان سرمایه سرکوب می شوند و اعتراض به این مناسبات فورا و بی درنگ با برخورد شدید مامورین امنیتی و حراست روبرو خواهند شد. به معنای واقعی استبداد و اختناق سياسي ریشه عینی در نظام سرمایه داری اسلامی ایران دارد و بر متن چنین وضعیتی خواهد بود که دانشجویان سراغ افق و استراتژی را خواهند گرفت که کسب مطالبات و خواست های آزادیخواهانه شان قابل حصول باشد.
جنبش دانشجویی و مشخصا بخش چپ و سوسیالیستی آن به مثابه جریان سیاسی و پیشرو در جامعه سرمایه داری اسلامی و اختناق زده تنها با ارجاع به جامعه و پیگیری مطالبات دمکراتیک و آزادیخواهانه به رادیکالترین شکل ممکن نمایندگی و در تحقق آن گام بردارد، امر ضروري و عاجل در برداشتن هر گام آن خواهد بود. در عين حال رادیکال ترین و عمیق ترین مطالبات دموکراتیک جامعه ایران در شرایط کنونی در حیطه خواسته های جنبشهای اجتماعی مختلف بروز و ظهور یافته است. بنابراین بخش چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجویی در مقابل انواع مختلف استراتژی های دست راستی که در مقابل این جنبش مطرح می گردند، باید گزینه رجوع به جنبش های اجتماعی را، با هدف تقویت قطب سوسیالیستی، طرح و معرفی و مشخصا جنبش های کارگری و زنان و دفاع از آزادي هاي دموكراتيك در سطح جامعه به رهبری طبقه کارگر را در این راستا مد نظر خود قرار دهد. در این حالت جنبش دانشجویی به حیطه ای بدل می گردد که بدنه و بافت وظایف و مشغله هایش را امور مربوط به جنبشهای اجتماعی دیگر تشکیل می دهند.
در مسیر مبارزه برای کسب آزادی های سیاسی، جنبش دانشجویی باید بداند که به همیاری کدام نیروی اجتماعی می تواند اتکا کند و پاسخ به این سوال را در نیرویی بیابد که قدرت تحمیل آزادی های سیاسی و حقوق دموکراتیک به استبداد حاکم را داراست . مبارزات اجتماعی و سیاسی جنبش کارگری به علت نیاز ساختاری آن به تشکل با اشکال گوناگون خفقان سیاسی آشتی ناپذیر است و به مبارزه برای کسب آزادی های دموکراتیک در سطح عمومی گره خورده است. مکان این طبقه در تولید و خصلت گریز ناپذیر جمعی مبارزه اش به او جایگاهی می دهد که برای هیچ یک از طبقات و اقشار تحت ستم موجود نیست. زمانی که توده های طبقه کارگر در سطح وسیع به مبارزه برخیزند قدرت تحمیل حقوق دموکراتیک و آزادی های سیاسی به استبداد حاکم را خواهند یافت و ایجاد تشکلهای توده ای کارگران گامی اساسی به سوی دموکراتیزه کردن فضای سیاسی و کسب حقوق پایدار است.
از این روست که دانشجویان کسب خواست و مطالبات خود را در اتحاد با جنبش کارگری می بینند و تحقق آن را به پیشروی و تشکل یابی طبقه کارگر گره زده اند. برای این مهم دانشگاه کانونی برای دفاع از حقوق و مطالبات طبقه کارگر و رهبری آن برای احقاق حقوق پایمال شده‌اشان در جامعه سرمایه داری تبدیل شده است. به این معنا که براي كسب هر گونه خواست مطالبات دمكراتيك و آزادي هاي سياسي در سطح جامعه در گروه به میدان آمدن جنبش كارگري متشكل و سازمانيافته است و با طرح اين مساله كه تنها با مبارزه طبقاتي طبقه كارگر در اتحاد با ساير جنبش هاي دمكراتيك و آزادي خواهانه پيشبرد امر دمكراتيزاسيون در جامعه خواهد بود كه اين مساله كاملا استراتژيك و سوسياليستي است. در برهه حساس کنونی نیز می بینیم که تا چه حد سرنوشت آزادي و رهايي مردم ایران به مبارزات " ارتش قدرتمند و مهيب " جنبش کارگري گره خورده است و تا کجا چشم ها به سوی مبارزات طبقاتی کارگران دوخته شده است.
به معنای واقعی آن افق نوید بخشی سوسياليستي که در دانشگاه با تلاش های بی وقفه فعالین چپ و سوسیالیست شکل گرفته است، لازم است که این شکل از مبارزات سیاسی باید پا به عرصه فراتری گذارد و در شکل گرفتن قطب سوسیالسیتی در تقابل با حاکمیت سرمایه داری و جناح های و گروه های مختلف راست و لیبرالی گام بردارند و این روند را بیش از هر زمانی تقویت نمایند.
دانشجويان چپ و سوسياليست در دانشگاه ها لازم و ضروريست تا هر آن چه در توان دارند با توده گير كردن خواست و مطالبات آزادي خواهانه و دمكراتيك در بین دانشجویان، ایجاد تشكل هاي مستقل و راديكالي را كه بستري براي رهبري و هماهنگ كردن اعتراضات دانشجويان را در خود جمع و با سمت و سو دادن به آن از به هرز رفتن اعتراضات خودجوش و فاقد رهبري جلوگيري نمايند. از اين رو قبل از هرچيز اتحاد نيروهاي چپ و سوسياليست براي آن چه در فوق ذكر شد امري ضروري و عاجل است. بدون رهبري راديكال با افقی سوسیالیستی، زمينه هاي عيني در جنبش دانشجويي وجود دارد تا جريانات راست و بورژوايي از آن براي مقاصد سياسي (كه به هيچ وجه منافع توده‌هاي دانشجو را در بر نداشته و نخواهد داشت) بهره برداری خواهد شد. اگر بخواهيم دانشگاه كانون مبارزه براي احقاق مطالبات دمكراتيك و آزادي خواهانه دانشجویان باشد، مکانی براي مبارزه عليه آپارتايد جنسي، سركوب زنان، تحميق افكار ارتجاعي و قوانين مذهبي تبديل شود، فعاليت در جهت تبليغ و ترويج سوسياليسم (به مثابه افق رهايي بخش انسان) و پيگيري و همبستگي مبارزات دانشجويان با ساير جنبش هاي دمكراتيك و طبقاتي طبقه كارگر حفظ و تداوم و تضمين يابد، بدون يك رهبري سوسياليستي براي پيشروي در اين راستا و لزوم تشكل يابي آن، امكان تحقق هر آن چه گفتيم را غير ممكن ميسازد. يعني آن چه دانشجويان سوسياليست بر آن تاكيد دارند، با طرح مقوله «اتحاد جنبشهاي دموکراتيک حول جنبش کارگري»، و بحث «نمايندگي افق پرولتري در جنبش دانشجويي» سعي و تلاش براي تبليغ و ترويج اين مساله به چشم انداز نويني براي كليت دانشگاه برگزينند و بخش چپ دانشجويي را به اين امر مهم دعوت نمايند تا در راه تشكل يابي طبقه كارگر و غلبه بر موانع عيني و ذهني آن را به هسته اصلي استرات‍ژيك خود بدل سازد.
در عرصه مبارزه سیاسی هم عملا نیروهای موجود جامعه به دو قطب اصلی (سوسیالیسم و بورژوازی) در تقابل با هم قرار گرفته اند. در همه جنبش های اجتماعی این دو گرایش در مبارزه ای رو در رو و تنگاتنگ به پیش می روند. لیبرالیسم که گرایش غالب بورژوازی است در جنبش کارگری خود را در شکل رفرمیسم، در جنبش زنان کمپین یک ملیون امضاء و فمنیسم اسلامی، و درجنبش دانشجویی لیبرالیسم و ناسیوالیسم (شامل سوسیال دمکراسی) خود را نمایان کرده است. فعالین سوسیالیست جنبش دانشجویی بنا به جایگاهی که در آن قرار گرفته اند و از موقعیت بهتر و از پتانسیل و آگاهی طبقاتی بالاتر بر خوردار هستند و به مثابه پیشروان جنبش سوسیالیستی بایستی در همه عرصه های مبارزه نظری، سیاسی و عملی در سطح اجتماعی به شکلی وسیع به نقد همه جانبه لیبرالیسم بپردازند. لیبرالیسم می تواند نیروی اصلی در برابر جنبش سوسیالیستی قرار بگیرد. پیشروی جنبش سوسیالیستی به شکل وسیع و مشخصا در جنبش دانشجویی تنها از مسیر نقد و افشای ماهیت طبقاتی و سیاسی لیبرالیسم می گذرد. غافل شدن در مقابله بی وقفه با لیبرالیسم می تواند به قیمت پس روی جنبش سوسیالیستی منجر شود. مبارزه خود بخودی جنبش های اجتماعی را اگر مبارزین و فعالین سوسیالیست رهبری و به دست نگیرند به زائیده لیبرالیسم تبدیل خواهد شد و عملا این جنبش ها عقیم جریانات راست و بورژوازی خواهند شد.
به گفته مارکس "سلاح انتقاد یقینا نمی تواند جایگزین انتقاد بوسیله اسلحه شود. قهر مادی را باید بوسیله قهر مادی سرنگون کرد. ولی تئوری هم به مجرد این که توده گیر شود به قهر مادی مبدل می گردد، تئوری می تواند توده گیر شود به محض این که توده ها محمل تظاهر آن گردد و توده ها زمانی محمل تظاهر تئوری می شوند که تئوری رادیکال باشد. رادیکال بودن یعنی دست به ریشه مسائل بردن و برای انسان ریشه خود انسان است..."

خرداد 89 - مه 2010
برگرفته از نشریه سوسیالیست شماره پنجم
***

خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

نشریه سوسیالیست

سرمقاله سوسیالیست سوسیالیست شماره 5

اردیبهشت 89 : شوق یک خیز بلند

آزاد رخشان
چیزی به یک ساله شدن مبارزات مستمر آزادی خواهانه مردم ایران باقی نمانده است و این در حالی است که در آستانه این یک سالگی در اردیبهشت ماه امسال، دو رخداد عظیم، فصل جدیدی را در مبارزات جنبش توده ای و آزادی خواهانه جاری گشوده است و تغییرات کیفی مهمی را قابل ملاحظه نموده است: برگزاری مراسم های اول ماه مه و اعتصاب سراسری مردم کردستان.
همان گونه که پیش بینی می گردید، بورژوازی وامانده در اپوزسیون، علی رغم مخاطراتی که منافع طبقاتی اش را به جدّ تهدید می نمود، پای میز قمار روزجهانی کارگر نشست و حتی پیش از برگزاری مراسم های روزجهانی کارگر در شهرها و اقصی نقاط کشور، این دست را به حریف _ جنبش پیشرو طبقه کارگر ایران _ واگذار نمود.
در ادامه روندی که از اول ماه مه سال 88 در جنبش کارگری ایران با برگزاری مراسم پارک لاله و صدور قطعنامه 15ماده ای آغاز گشته بود، فعالین پیشرو جنبش با شمّ طبقاتی خود به درستی دریافتند که باید از این فرصت برای به میدان کشاندن صف مستقل و طبقاتی کارگران حداکثر استفاده و بهره را ببرند و مطالبات و خواسته های کارگران و زحمتکشان را در متن خیابان ها و به طرق اعتراضی مختلف فریاد بزنند و دیگر خواسته های مترقی و آزادی خواهانه مردم را در پیوند با شعار ها، مطالبات و مبارزات هر روزه کارگران، در این روز ویژه برجسته نمایند، در حالی که طیف گسترده ای از بخش های مختلف بورژوازی نیز، فرصت طلبانه، حتی پیش از برخی نیروهای چپ، به پیشواز اول ماه مه آمده بودند، در باب فقر و فلاکت کارگران فغان بر آورده و از مطالبات وخواسته های کارگران و مزدبگیران سخن می گفتند.
اما آن چه که منشأ تمایز و درخشان بودن روز جهانی کارگر سال 89 گردید، اقدام متناسب و داهیانه بخشی از پیشروترین نیروهای جنبش طبقه کارگر بود که با درک صحیح و به موقع خود از توازن قوا و شرایط عینی جنبش آزادی خواهانه جاری و جنبش کارگری، صرفا به قطعنامه منتشر شده از سوی تشکل های کارگری بسنده ننمودند و اقدام به ایجاد شورای برگزاری مراسم روز جهانی کارگر کردند. به طوری که این شورا، طی دو بیانیه خود، ضمن تحلیل دقیق و رادیکالی که از شرایط مشخص پیشِ رو ارائه نمود و اعلام کرد که " بدون گره خوردن مطالبات اقتصادي ما از طريق قدرت طبقاتي و متشكل ما، با خواسته هاي آزاديخواهانه و دموكراتيك،‌ اعتراضات ما تنها و تنها تبديل به ابزاري براي به قدرت رسيدن گروه و جناحي ديگر از جناح هاي سرمايه داري خواهد بود."
شورای برگزاری مراسم روز جهاني كارگر به درستی این نکته را در بیانیه های خود متذکر گردیدند که "درس هايي كه طبقه كارگر با خون خود به يادگار گذاشته است، يگانه راه نجات جامعه را به ما نشان مي دهد. اعتراضات مردمي عليه سركوب،‌نابرابري، فقر و ستمگري بايد به قدرت گيري خود مردم منتهي شود و تنها با ايجاد تشكل هاي مستقل طبقاتي است كه حاصل رنج ها و مبارزات مردمي منجر به قدرت گيري جناحي ديگر با رنگ و لعابي ديگر از سرمايه داري نمي شود. تنها ضامن ايجاد و تثبيت دموكراسي و آزادي، قدرت و عرض اندام تشكل هاي مستقل در اصناف و اقشار مختلف است، قدرتي سراسري، متحدانه و سيلاب وار كه هرگونه دست اندازي و تجاوز به مطالبات مردمي را پاسخي درخور دهد."
حضور به موقع و فعال شورای برگزاری مراسم اول ماه مه در سطح رسانه های مختلف چنان تعیین کننده بود که حتی رسانه های بورژوایی و به ویژه رسانه های رسمی جنبش سبز و رفرمیست ها را وادار کرد که سر خم نمایند، تا جایی که بیانیه های شورا علی رغم سانسوری که در پوشش تمام بندهای آن صورت گرفته بود در رسانه های لیبرال رفرمیست ها (برای نمونه در سایت جرس) منعکس گردید. بدین ترتیب با وجود سرکوب شدید و فضای فوق امنیتی که بر خیابان ها و اماکن عمومی در شهرهای مختلف کوچک و بزرگ حاکم گردیده بود، با ابتکار عمل عموم کارگران، فعالین کارگری و مردم آزادی خواه مراسم های متعددی در این روز برگزار گردید و چنین بود که صف مستقل و طبقاتی کارگران پای به میدان مبارزه نهاد تا فاز جدیدی از مبارزات به رهبری طبقه کارگری که می رزمد و برای هرچه متشکل تر شدن آغاز گردد.
هنوز اندک زمانی از پیروزمندی طبقه کارگر در اول ماه مه نگذشته بود که رژیم سرمایه داری اسلامی، بار دیگر دندان نشان داد و با اعدام ناگهانی و وحشیانه 5 تن از مبارزین سیاسی که چونان گروگان در چنگال های حکومت اسیر بودند، داغی بر دل همه مبارزین و مردم آزادی خواه و به ویژه مردم زحمتکش، آگاه و همیشه رزمنده کردستان نهاد و اراده همگان را برای ایستادن در برابر این بربریت سازمان یافته و جنایت های مکرّر تقویت نمود.
این اولین بار نبود که حکومت سرمایه داری اسلامی دست خود را به خون عزیز ترین جوانان این مملکت آغشته می کرد؛ اکنون سی سال است که حکومت ترور و وحشت به درازا کشیده شده و با این همه تنگنا، تیره روزی، فقر، سرکوب و خونریزی، تنها دلیل دیرپاییدن استبداد و خفقان همین شیوه دیرآشنای کشتار بی دفاع ترین مردم مبارز به ویژه در زندان ها بوده است.
در چنین موقعیتی، نیروها و بخش های مختلف بورژوازی در اپوزسیون، و لیبرال رفرمیست ها از دارودسته های مختلف، بی شرمانه در قبال این جنایت وحشیانه سکوت کردند، ماهیت شبه فاشیستی خود را آشکار کردند و به بهترین نحو نشان دادند که تفاوت ماهوی جدی با بخش دیگر بورژوازی ایران در پوزسیون و قدرت ندارند و چنان که طی این سال همواره و گام به گام در کنار دیگر بخش های رژیم به جنایت علیه مردم دامن زده اند، این بار نیز که سودای بازگشت به قدرت در سر دارند، حتی نمی توانند ژست انسان دوستی بگیرند و با وقاحتی علنی و با ادبیات حکومتی، مبارزین سیاسی را تروریست می خوانند و به این بهانه از زیر بار دفاع از آنان شانه خالی می کنند. اگرچه ابدا جای تعجب نیست و بورژوازی نوکیسه و لیبرالیسم بی اخلاق ایرانی همواره بی همه چیز بودن خود را بارها و به کرّات به رخ همگان کشیده، اما این بار و در متن جنبشی آزادی خواهانه که در رگ و پی جامعه جاریست، هرزگی و فرصت طلبی بورژوازی بیش از پیش آشکاره گردید.
در همین حال پیشرو ترین نیروهای سیاسی و اجتماعی و عموم مردم مبارز به ویژه در کردستان، که همواره سنگر و سمبل آزادی خواهی در سی سال گذشته بوده است، از فراخوانی برای اعتصاب سراسری در شهرهای مختلف کردستان حمایت نمودند، خشم متحدانه خود را به حکومت یاد آور گردیدند و نشان دادند که اتحاد مردم و همه نیروهای پیشرو به پیشتازی سوسیالیست ها لاجرم به پیروزی منتهی می شود (چنان که تجربه اعتصاب سراسری و موفقیت مطلق آن نشان داد) و برای شکستن فضای ارعاب و سرکوب و برای مبارزه علیه همه مظاهر ارتجاع، تا چه حد ضرورت دارد که همه نیروهای پیشرو و مترقی، و به ویژه زحمتکشان و کارگران جامعه، دست در دست دانشجویان، زنان و معلمان، مبارزه متشکّل را در دستور کار خود قرار دهند و اعتراضات و مبارزات خود را به هر شکل ممکن سازمان دهند.
اعتصاب سراسری، یکی از اهرم های فشار فوق العاده قدرتمند در دست مردم است. اعتصاب سراسری کردستان ضرورت، عملی بودن و کارآمد بودن چنین ابزاری را به ویژه در شرایط کنونی برای مبارزات به هم پیوسته جنبش آزادی خواهی و برابری جویی یادآور گردید و پیروزمندی آن روح تازه ای را در کالبد مبارزات متحد زحمتکشان، کارگران و همه مردم آزادی خواه دمید.
اردیبهشت 89، مقدمه تعین کننده ای بود بر محو سیطره ایدئولوژیک و استراتژیک بورژوازی ایران و گفتمان لیبرالی در جنبش آزادی خواهی جاری. دلایل متعددی وجود دارد که نشان می دهد رشد جنبش سوسیالیستی تا چه حد ضروری و محتمل است. چه در بُعد داخلی و چه در بُعد بین المللی شرایط عینی به غایت فراهم است و کاپیتالیسم رو به زوال، تنها سوار بر بی باوری و نا امیدی توده های تحت ستم و استثمار حیات نکبت بار خود را تمدید می کند. بحران اقتصادی حادّ در اقصی نقاط جهان، فقدان مشروعیت ایدئولوژیک و تزلزل سیاسی دولت های سرمایه داری و شکست سیاست های امپریالیستی، همراه با امواج مختلف اعتراضات علیه کاپیتالیسم در عرصه های مختلف، و نیز بروز نمونه های اخیر چون یونان، تایلند، ایران و... همه و همه نشان گر ضرورت بازسازماندهی و جهت دهی جنبش های اجتماعی با سویه ضد سرمایه داری و تقویت رهبری طبقه کارگر جهانی است.
سال 89 نیز بدون شک سال حضور متشکل طبقه کارگر ایران در میدان مبارزه همه جانبه علیه سرمایه داری اسلامی و تمام مظاهر فاشیسم زاییده آن خواهد بود. برگزاری مراسم اول ماه و سپس اعتصاب سراسری مردم کردستان، از یک سو نیروی اصلی تحول و تغییرات بنیادین سیاسی و اجتماعی را به جنبش آزادی خواهانه جاری یادآور گردید و از سوی دیگر امید به مبارزه متشکل و شوق خیز برداشتن به سوی پیروزی را مشتعل کرد. اردیبهشت 89 مقطع مهمی از مبارزات است که باید در قدم های آتی مدام سر برگرداند و به آن نگریست...
خرداد 89 - مه 2010
برگرفته از نشریه سوسیالیست شماره پنجم
***

خرداد ۲۳، ۱۳۸۹

بیانیه مشترک4 سازمان و گروه دانشجویی و جوانان در آستانه یک سالگی جنبش آزادی خواهانه مردم ایران


یک سال در خون و خیابان!

سالی که گذشت لکه ننگ دیگری بر تاریخ سیاه و خونین رژیم سرمایه داری اسلامی بود که از اولین روزهای به قدرت رسیدن خود پس از انقلاب ناتمام 57، به زور چماق و دشنه مردم را به خفقان کشید و با قتل عام مخالفان و مبارزان و بهره بردن از جنگ تحمیل شده بر مردم، حکومت خود را تثبیت نمود و در سالِ پشت سر، چندین برگ خونین دیگر بر تاریخ تبهکاری های خویش افزود. کشتار مردم آزادی خواه در خیابان ها، افزایش دهشتناک اعدام ها، چه زندانیان سیاسی عادی و چه فعالین سیاسی در اسارت، دستگیری و بازداشت هزاران تن از مردمِ خواستار بدیهی ترین حقوق انسانی و آزادی های سیاسی – اجتماعی، شکنجه، تجاوز و کشتار زندانیان که با وقایع وحشتناکی چون کهریزک تکمیل گردید، اخراج و محرومیت از تحصیل صدها تن از دانشجویان مبارز، فشارهای بی سابقه و گروگان گرفتن بسیاری از فعالین جنبش های اجتماعی، فعالین کارگری، معلمان، زنان، دانشجویان، فعالین حقوق بشر فعالین حقوق کودک و... سرکوب گسترده اجتماعی برای ایجاد جوّ رعب و وحشت عمومی که اخیرا با طرح هایی برای مبارزه با منکرات و ارتقاء عفت!!! و امنیت اجتماعی تداوم یافته و خیابان هایی میلیتاریزه، که همه گوشه و کنار و زوایایش، بوی خون و مبارزه می دهد...
یک سال پیش در چنین زمانی به ندرت افرادی گمان می بردند که برگزاری انتخابات رسوا در چارچوب های رژیم سرمایه داری اسلامی، انتخاباتی که محل رقابت و سهم خواهی دو جناح اصلی حاکمیت، یکی به رهبری جناح ایدئولوژیک بورژوازی مالی-نظامی(سپاه) و دیگری به سرکردگی رفرمیست ها در یک جبهه واحد بود، بتواند منجر به چنین انفجاری گردد. همان گونه که از ابتدای خیزش توده ای مردم مواضع خود را اعلام نمودیم، اصلاح طلبان، با ابزار انتخابات هدف برقراری توازن و تعادل و نوعی دموکراتیزاسیون درون حاکمیتی را دنبال می نمودند تا بتوانند نقش پر رنگ تری در پیشبرد پروژه های کلان رژیم، در ابعاد داخلی، منطقه ای و بین المللی داشته باشند و این نهایتا به جدال میان این دو جناح بدل گردید.
در همان روزهای نخست اعلام نمودیم، و مردم نیز به فراست این واقعیت را دریافتند انتخاباتی که در آن سرنوشت مردم رقم زده نمی شود و تنها بالانس قدرت را برقرار می سازد و آرایش جدیدی را در سهم بری بخش های مختلف حاکمیت ایجاد می نماید، امر مردم نیست. امر توده مردم، مجموعه مبارزات، اعتراضات و مقاومت هایی است که به بهانه بروز تقلب در انتخابات اخیر و بر سر کار آمدن دولت کودتا، در خیابان های شهرهای بزرگ و کوچک رخ داده و شکافی عظیم و غیر قابل جبران را در هیمنه قدرت رژیم سرکوبگر اسلامی ایجاد کرده است و از همین رو با گذشت اندک زمانی، روند تغییر شعارها و خواست های مردم به سمت رادیکالیزه شدن قابل مشاهده بود. اگرچه برجسته ترین مطالبات این جنبش در ماه های نخستین، علیه دیکتاتوری موجود و برای احقاق آزادی های سیاسی و اجماعی به نظر می رسید، اما عمق گرفتن مطالبات از یک سو و عدم تبعیت کلیت جنبش (بدون فروکاستن به عناصر و اجزای داخل آن)، از رهبران خودخوانده داخل و خارج از کشور نشان داد که این جنبش مراحل پیشروی را با سرعتی غیر منتظره پیموده و دیگر تنها در چارچوب های تنگ برخی خواسته ها که از سوی رفرمیست ها دیکته می شود نمی گنجد و در برخی مقاطع حتی خشم لیبرال رفرمیست ها را هم برانگیخته است.
اما آن چه در آستانه یک سالگی جنبش آزادی خواهانه مردم جا دارد بر آن تاکید نماییم، عقب نشینی روزانه رفرمیست ها و رهبران خودخوانده اصلاح طلب در داخل و خارج و عملا جا ماندن آن ها از مردمی است که طی ماه های گذشته بارها پشت آن سنگر گرفته بودند. اکنون این وادادگی به صورت تمام عیار با بیانیه اخیر آقایان موسوی و کروبی بر همگان عیان شده و موجی از خشم و انزجار را از حتی از سوی کسانی که هنوز اندک توهمی نسبت به ایشان و جریانات رفرمیست حامی شان داشته اند، برانگیخته است.
اعتراف ناپیگیر بودن رفرمیست ها و بیان عجز و ناتوانی شان از طریق رسانه های خود و به زبان خودشان، و این که در شرایط پیچیده اقتصادی و سیاسی کنونی چه در بُعد داخلی و چه بین المللی عملا خود را به عنوان جزئی از نظام، پاسدار و هوادار کلیت نظام اعلام نمودند، در ادامه آن چه که در اول ماه مه امسال رخ داد و قوی شدن زمینه های حضور جدی طبقه کارگر برای تاثیر گذاری بر معادلات سیاسی جاری، همگی حاکی از مختصات جدیدی برای ادامه مبارزات علیه سرمایه داری اسلامی است.
امروز دیگر هیچ اراده ای نمی تواند این واقعیت را از چشم آحاد مردمان پنهان بدارد که هیچ آزادی و حقوق دموکراتیکی محقق نمی شود یا دوام نمی آورد، مگر این که حضور طبقه کارگر متشکل و سازمان یافته، آن را تضمین نماید و این حقیقتی است که فراتر از بیانیه ها و شعارهای پیشروان سوسیالیست در حرکت است و حتی نیروهای راست را به زانو در می آورد؛ آن چنان که لیبرال رفرمیست ها در آستانه روز جهانی کارگر دریافتند که جنبشی که خود بارها عامدانه و نه از سر اشتباه در تحلیل، آن را "جنبش طبقه" متوسط خطاب کرده بودند، عملا به هیچ وجه قادر نیست بیش از این اهرم فشار ایشان بر پوزسیون رژیم باشد و حلقه مفقوده ای برای تحمیل خواسته های آزادی خواهانه و پیگیری مطالبات واقعی اکثریت عظیم به فغان آمده وجود دارد و آن طبقه کارگر است! و از این رو عمیقا در تلاشند که در لایه هایی پنهانی تر با نفوذ در صفوف کارگران و اعمال کنترل بر مبارزات و تحرکات جنبش کارگری، این جنبش را نیز مستمسک سیاست های خود در جهت احقاق منافع خود قرار دهند.
با توجه به شرایط عینی اقتصادی و اجتماعی، تنگناهای فزاینده و شرایط دشوار معیشتی، میلیتاریزه شدن عرصه های مختلف زندگی اجتماعی، و خشم و نفرتی که حوادث یک سال گذشته نیز آن را تشدید و تعمیق نموده است، امکان هرگونه سازش، تسلیم و مماشات را از سوی توده مردم به جان آمده منتفی می سازد و با آن چه که در روز جهانی کارگر به وقوع پیوست، عملا راه های متفاوتی از آن چه لیبرال رفرمیست ها مذبوحانه سعی در حقنه کردن آن به مردم دارند، پیش روی چشمان باز مردم و به ویژه کارگران، زحمتکشان و اقشار تحت ستم گشوده است.
اکنون تمام تلاش نیروهای چپ و پیشروان سوسیالیست در جنبش های مختلف باید معطوف به این امر مهم باشد که ضمن افشای روزانه جریانات راست و رفرمیست، طبقه کارگر با تشکل های مستقل و طبقاتی اش عرصه گردان مبارزات ترقی خواهانه مردم گردد. باید این حقیقت به بهترین نحو روشن گردد که علیه اعدام ها، سرکوب ها، زندان ها، بی حقوقی های بی حد و حصر و فقر و فلاکتی که به آن نام زندگی داده شده است، بدون دخالت گری مستقیم طبقه کارگر متشکل و آگاه نمی توان ایستاد. یک استراتژی ناب سوسیالیستی تنها در پرتو درک این واقعیت می تواند صف مستقل طبقاتی را در جنبش های اجتماعی مختلف ایجاد نماید و رفرمیست های نا پیگیر و ریاکار را برای همیشه به جایگاه اصلی خود در پوزسیون برگرداند.

زنده باد مبارزات، اتحّاد و مقاومت توده های مردم!
گسترده باد اعتراضات و اعتصابات مردمی به رهبری طبقه کارگر و متحدین آن!

دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران
اتحاد دانشجویان ضد فاشیست ایران
گروه گفتمان چپ
نشریه اعتصاب
21 خرداد 1389

خرداد ۰۹، ۱۳۸۹

بیانیه مشترک3 سازمان و گروه دانشجویی و جوانان:


اعدام هایی دیگر در راه و ضرورت ایستادن در مقابل وقوع آن ها

جلاد با چهره ای پوشیده در سیاهی، طناب ِ زمخت ِ دار را به گردن اش انداخت. هوای خفه ی آن جا و چهره ی چرکین ِسیاه جامه گان ِمنتظر، لحظات باقی مانده را برایش تحمل ناپذیرتر می کرد. چارپایه از زیر پایش کشیده شد. صدای ِ درد از ستون فقرات تا گردنش را ناگهان درنوردید. دیوصفتان لبخند ِ پیروزی زدند. نفس اش به سختی بر می آمد. همهمه ی محوی از نگاه ها در چشمانش نقش بست...
او تقلا نمی کرد.
او می دانست برای چه می میرد.
آری! فرزاد کمانگر، به جرم این که معلمی آشنا به عمیق ترین دردهای کودکانِ رنج دیده بود، به دار آویخته شد. مهدی اسلامیان به دار آویخته شد... علی حیدریان، شیرین علم هولی ، فرهاد وکیلی...
و ماشین آدم کشی ِ حکومت همچنان تشنه ی خون ِ بیشتری ست : احمد دانشپور مقدم ، محسن دانشپور مقدم، عبدالرضا قنبری، محمد علی صارمی، جعفر کاظمی و محمد علی حاجی آقایی، و 16 زندانی سیاسی کُردزبان به نام های زینب جلالیان، شیرکو معارفی، حبیب اله لطیفی، سامی حسینی، جمال محمدی، رستم ارکیا، رشید آخکندی، حسین خضری، ‌‌‌مصطفی سلیمی، انور رستمی، ایرج محمدی، محمد امین آگوشی، احمد پولاد خانی، حسن طالعی، عزیز محمد زاده‌، حبیب اله‌گل پری پور و بسیاری زندانیان سیاسی و غیر سیاسی دیگر چوبه ی دار را انتظار می کشند.
حکومت سرمایه داری اسلامی می خواهد برای رفع بحران های داخلی و بین المللی خود از جان عزیزان و جوانان این مملکت هزینه کند . این خون ها بوی اعدام های دسته جمعی ِ دهه ی شصت را می دهد!
در همین حال رسانه های قدرتمند حکومتی سعی در توجیه کشتار ِ آزادی خواهان این خاک دارند و مافیای رسانه های قدرتمند غربی هم گاه دست در دست حکومت خون ریز، منافع اقتصادی و سیاسی خود را جستجو می کنند و با بی شرمی سکوت می کنند.
زمانی که ما در محل کار ِخود مشغول نوشیدن چای هستیم یا در خانه سرگرم زندگی روزمره و تماشای تلویزیون، آزادی خواهان و مبارزان ِِ این سرزمین در سخت ترین شرایط روحی و جسمی در زندان های رسمی و غیر رسمی ِ حکومت، هر لحظه در خطر بیماری، شکنجه و مرگ به سر می برند.
اما چه می توان کرد؟
دیدیم که مردم ِ کُردستان با همبستگی گسترده خود در شهرهای مختلف در اعتراض اعدام 5 زندانی سیاسی در هفته گذشته اعتصابی شکوهمند را رقم زدند، پیشگام مبارزه علیه اعدام ها شدند و حکومت را وحشت زده کردند. ما باید از مردم همیشه مبارز کردستان بیاموزیم و در کنار آن ها و دیگر جنبش های آزادی خواه در سرتاسر کشور تا جای ِ ممکن در جهت ِ ایستادن مقابل حکومت ِوحشت، فقر، ظلم و استثمار مبارزه کنیم.
ما نباید از یاد ببریم که مبارزه ی مردم ِایران در راه آزادی و عدالت اجتماعی، تاریخی بیش از صد سال دارد و مبارزان ِ زیادی این راه را با خون ِ خود آبیاری کرده اند.
کارگران، کارمندان، معلمان، دانشجویان! کشتار، سرکوب و توحش ِ بیشتر حکومت سرمایه داری اسلامی، نتیجه ی مستقیم ِ انفعال و سکوت ماست. ما باید تا بیش از این دیر نشده و ماشین جنایت و اعدام، جانِ عزیزان بیشتری را قربانی وحشی گری خود ننموده، با اعتراضات خود در محل کار، محل زندگی، خیابان و در هر موقعیت و جایگاهی که هستیم جلوی وحشی گری های فاشیسم اسلامی را بگیریم. امروز اعتراض و سازماندهی مبارزات با جهت گیری مقابله با اعدام و کشتار زندانیان یکی از مهم ترین و فوری ترین عرصه های مبارزه است که اتحاد تمام نیروهای واقعا آزادی خواه را می طلبد.
گره ِ دیرینه سال ِ استبداد و استثمار تنها به دست خود مردم، کارگران و زحمتکشان جامعه بازشدنی است.



زنده باد مبارزات، اتحّاد و مقاومت توده های مردم!
گسترده باد اعتراضات و اعتصابات مردمی به رهبری طبقه کارگر و متحدین آن!

اتحاد دانشجویان ضد فاشیسم
دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران
نشریه اعتصاب
31 اردیبهشت 1389

خرداد ۰۳، ۱۳۸۹

بیانیه ی اعلام موجودیت دانشجویان سوسیالیست دانشگاه علامه طباطبایی تهران


بیانیه ی اعلام موجودیت دانشجویان سوسیالیست دانشگاه علامه طباطبایی تهران

طبقه کارگر در پیکارش ، چیزی جز زنجیرهایش برای از دست دادن ندارد؛ اما جهانی را بدست خواهد آورد (ک.مارکس)
سوسیالیسم واقعیتی است که انسان ها بر روی زمین آن را تجربه خواهند کرد.ولی ما با مبارزه ی خود می توانیم مانند کاتالیزگر یک واکنش شیمیایی طبیعی، نقش مهم خود را در تسریع این فرآیند اجتماعی در سیر تاریخ بشر و با قدرت هرچه تمام تر ایفا کنیم و به روند تحقق افق آزادی و برابری حقیقی انسان ها کمک کنیم.
شلاق دیو جهل و ارتجاع ، که قرن هاست بر پشت مردم رنجدیده و صبور و با استقامت ایران نواخته می شود ، هر روز قدرت خود را دو چندان می کند و در برابر آن، تن کارگران، زحمتکشان و اقشار گوناگون زیر این فشار، هر روز رنجور تر می گردد. بدون شک ، انسجام مبارزان و اتحاد کارگران در تئوری و عمل پراتیک انقلابی، دو عنصر غیر قابل انکار در پیروزی گفتمان مارکسیستی بوده و هستند. پس زدودن گزاره های انحرافی و اندیشه های تخیلی و استراتژی های عجیب و غیر عقلانی و همینطور قرائت های مذهب گونه از سوسیالیسم ، از اولیه ترین وظایف یک جنبش سوسیالیستی هستند.چرا که نمی توان بدون برداشت های شبیه به هم از یک آرمان و هدف متعالی ، برای آن آرمان به صورت مشترک و پا به پای یکدیگر در یک مسیر، مبارزه نمود.
اکنون که سرمایه داری اسلامی با ساختار سیاسی به غایت ارتجاعی منبعث از آن ، بار دیگر به یک نظام توجیه گر مناسبات اقتصاد سرمایه محور رانتی و واسطه ای تبدیل شده و در همین حال ، ندای “عدالت خواهی” اش ، گوش فلک را کر کرده است ، مبارزه با تزویر و فریب دادن طبقه ی کارگر و روشنگری توده ها و افشای چهره واقعی حاکمیت تحمیلی و سیستم رسانه ای تحمیقی ، اهمیت دوچندانی یافته است.
در شرایطی که نظام امپریالیسم سرمایه داری حاکم بر جهان هر روز بحران تولید می کند و در داخل نیز نظام فریبکار حاکم ، در توجیه وضعیت فلاکتبار معیشت مردم و وخیم تر شدن روزانه اوضاع اقتصادی به بهانه های خنده آوری چون “بدحجابی” و “دوری از روش کسب حلال در بازار سنتی وابسته به خود” و بیکاری جوانان را را ناشی از دوری از “فرهنگ نماز و اعتکاف” معرفی می کند، و از سوی دیگر لیبرال های وطنی آزرده از مافیای اقتصادی، بر طبل توخالی اقتصاد بازار آزاد می کوبند و چشم به راه رضاخان دومی، از داخل یا یک دست غیبی از خارج کشور هستند که بهشت لیبرالیستی موعودشان و دموکراتیزاسیون نولیبرالی موهومشان را برآورده سازد و در میانه این همه ریاکاری و توحش ، دیگر گمان نمی رود که گام برداشتن به سوی سوسیالیسم نیاز به دلیل و برهان متقن داشته باشد.
جنبش زنان و جنبش دانشجویی نیز در سالهای اخیر پس از فراز و نشیب های فراوان و کسب تجربه های متعدد طی سال های اخیر ، جبهه مقابل خود را به خوبی شناختند و قطعا به این نتیجه رسیده اند که مواضع نیروهای چپ در باب مسائلی چون : انتخابات و نحوه برخورد با آن ، نواندیشی دینی و اصلاح طلبی ، ملی گرایی ، لزوم جبهه گیری در برابر دخالت دولت های امپریالیستی ، لزوم مرزبندی با جریانات اپورتونیست و فرصت طلب و خلق الساعه در داخل و خارج از کشور و در نهایت ضرورت برخورد با مسائل جاری با دید سوسیالیستی و رادیکال و برخورد هوشمندانه و محکم با بدنه ی حاکمیت ، مواضع علمی و بر حقی بوده است.
ما دانشجویان سوسیالیست دانشگاه علامه با ابراز تاسف شدید خود باید اعلام نماییم که متاسفانه سالهاست که جریان چپ در این دانشگاه به صورت منفعل و سکتاریستی در آمده و عملا مشی اصلاح طلبی چپ را اخذ کرده است.این بیماری و این بختک سالهاست که روی گرده ی جریان چپ علامه سنگینی می کند.کاهش فعالیت جریان چپ رفورمیست علامه به همراه کاهش میزان جذب نیرو و همینطور شکل فعالیت کاملا فاش و مشخص آن و شناخته شده بودن تمام عناصر از صدر تا ذیل و همینطور ائتلاف برنامه ریزی شده ی علنی این طیف با لیبرال دموکرات ها و عناصر مارک دار اصلاح طلب وابسته به حاکمیت و همینطور انفعال و دوری آن نسبت به مطالبات طبقات ضعیف و آسیب پذیر در ایران ، راهی را در مقابل این جریان مریض و کهنه نمی گذارد جز رخت بستن آرام از فضای دانشگاه به واسطه ی مرور زمان.
اکنون نسل قدیمی این جریان دانشجویی (که به لحاظ کیفیت و کمیت وضع اسف باری دارد) ، مجبور است جای خود را به نسل جدید و تازه نفس و سوسیالیست بدهد. جریان جدیدی که بواسطه ی شرایط اجتماعی حاضر ، طبیعتا در دانشگاهها امکان ظهور دارد و و که قطعا این نسل جدید جنبش دانشجویی به عنوان جریان سیاسی و فکری پیشرو در جوامع اختناق زده برای مشخص نمودن تکالیف و دستور کار خود باید به جامعه رجوع کند و مطالبات بر حق موجود در سطح جامعه را به پیگیرترین و رادیکال ترین شکل معرفی و طرح و نمایندگی کند و مورد حمایت قرار دهد
ما دانشجویان سوسیالیست دانشگاه علامه ، ضمن اعلام مرزبندی با هرگونه گرایشات چپ بورژوا، غیر کارگری ، اصلاح طلب و رفورمیست ، شروع فعالیت خود را رسما اعلام می داریم و خود را هم جهت با سیاست های جریان “دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران” می دانیم.
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

زنده باد اتحاد جنبش دانشجویی و جنبش كارگری
زنده باد سوسیالیسم
دانشجویان سوسیالیست دانشگاه علامه طباطبایی تهران
89/3/2
http://allamehsocialists.wordpress.com/

زن ستیزی در جامعه طبقاتی


زن ستیزی در جامعه طبقاتی

حامد سعیدی

زن ستیزی در اشکال مختلف آن، چنان عیان و آشکار است و زنان در جامعه طبقاتی آنچنان عریان و خشن مورد ستم قرار میگیرند، که شناخت ریشه های این ستمگری را به یک نیاز و ضرورت پیشبرد مبارزه علیه این ستمگری ها تبدیل کرده است.
ستم و آپارتاید جنسی یکی از پایدارترین ستم ها در طول تاریخ جوامع بشری بوده است. سهم زنان از خانواده گرفته تا عرصه های مختلف حیات اجتماعی جز رنج و بی حقوقی، خشونت و تبغیض جنسی و طبقاتی چیزی نبوده است. برتری مرد بر زن در محیط خانواده زنان را در موقعیت فرودستی قرار داده است. خشونت، تحقیر، آزار و بی حرمتی هر روزه زنان توسط افراد خانواده و جامعه در اشکال گوناگونش، تحمیل قوانین ضد انسانی و ارتجاع مذهبی، راندن زنان به کنج آشپزخانه و کار خانگی، تحمیل خودکشی و خود سوزی، خرید و فروش زنان توسط مافیاهای سرمایه جهت رونق بازار سرمایه داری، اعمال تبعیض بر زنان در محیط های کار، رواج تن فروشی، تنها نمودهایی از موقعیت فرودست زنان در جامعه سرمایه داری است. تنوع و گستردگی زن ستیزی چنان در سطح جامعه نهادینه و قانونی شده است، که برای پایان دادن به این ستم کشی و بربریت حاکم بر زنان باید ریشه‌ های این ناعدالیت ها و نابرابری ها را شناخت.
واقعیت این است که ستم بر زنان به انحاء متنوعش همزاد و همپا با شکل گیری جامعه طبقاتی بوده است. چرا که در جوامع اولیه نه تنها زنان مورد ستم قرار نمی گرفتند، بلکه زن و مرد از همه لحاظ برابر بوده و در زندگی روزمره خود مورد هیچ نوع ستمی قرار نمی گرفتند. اما از آنجا که با تغییر و تحولات زندگی بشریت و تغییر مناسبات تولیدی و اقتصادی جامعه، که افزایش تولید در جامعه و تقسیم کار بر اساس مناسبات اقتصادی را به همراه داشته، زنان را در اسارت مرد قرار داده است. تشکیل خانواده از بدو جامعه طبقاتی بر اساس نیاز اقتصادی و تقسیم کاری که سیستم طبقاتی وضع کرده بود، شکل گرفت. مالکیت خصوصی که اساس و بنیاد سیستم طبقاتی است، قوانین مرد سالاری هم تابع همین سیستم طبقاتی، زنان را هم به بخشی از مایملک مرد تبدیل کرد. تقسیم کار اجتماعی و تبدیل جامعه به دو طبقه اصلی همراه با عدم حضور زنان در کار بيرون از خانه و عرصه توليد اجتماعي، آنان را مجبور به تبعیت از مرد خانواده و تن دادن و قبول فرودستی خود کرد، یعنی نبود استقلال اقتصادی و متکی بودن به مرد خانه او را ناچار به بردگی می کند، که چنین وضعی بر اساس یک نیاز کاملا اقتصادی و معیشتی می باشد، یعنی قوانین مردسالاری و زن ستیزی سیر پیشروی مناسبات تولیدی جامعه طبقاتی بوده است.
طبقه حاکم منافع و علایقش تابع تولید و بازتولید سلطه در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است و تداوم سلطه خود را بر همین اساس بر جامعه تحمیل خواهد کرد. جامعه طبقاتی هم که آبستن اعتراض و تحولات اجتماعی است، طبقه حاکم هم برای ثبات وضع موجود نیاز به تولید و بازتولید سلطه خود دارد. دولت هم به مثابه دستگاه عریض و طویل، منسجم و سیستماتیک، منافع کل طبقه حاکم را در تولید و بازتولید سلطه خود و در هم شکستن مقاومت علیه سلطه می بیند. از این روست که دولت به مثابه دستگاه متمرکز طبقه حاکم برای حفظ و تداوم سلطه خویش و برای تثبیت ونهادینه کردن چنین قوانین و فرهنگ مردسالاری، با بازتولید کردن هر آنچه به ثبات وضع موجود کمک کند، تلاش کرده و از هر راهی برای ادامه حیات خود قوانین ضد انسانی و تبعیضات طبقاتی، جنسیت، نژادی و ... را گسترش و بر جامعه اعمال خواهد داد. اما طبقه حاکم نیاز به شیوه‌ای از سلطه دارند که درونی، نهان و قانونی باشد. یکی از علایم گستردگی ستم جنسی، نهادینه شدن در اعماق جامعه است که ریشه در تولید و باز تولید بی حقوقی و فرهنگ ضد انسانی دارد، که این هم یکی از اشکال اعمال قدرت طبقه حاکم بر اکثریت توده های ستم دیده جامعه است. زنان به مثابه نیمی از جامعه موجود، توسط طبقه حاکم جهت به کنترل در آوردن آن با اعمال فرهنگ و مناسبات زن ستیزی و تبعیضات جنسی و ... با تولید و بازتولید فرهنگ مردسالاری نیمی از جامعه توسط خود توده ها، آن را به کنترل خود در می آورد. یعنی با ترویح و بازتولید فرهنگ زن ستیزی، چنین فرهنگی در سطح وسیع اجتماعی درونی می شود و رسوخ تبعیض و خشونت در اعماق جامعه و مشروعیت دادن به این ستم و استثمار وضع شده توسط دستگاه های طبقه حاکم، توده را مسخ کرده و ستم و تبعیض را سیستماتیزه و طبیعی کرده است، یعنی به توده های اجتماعی می باورانند که تبعیض و فرودستی حق زنان است و فراتر رفتن زنان از این خط قرمزها خلاف قوانین وضع شده می باشد و در واقع به خطر افتادن مالکیت خصوصی نفی قانون می باشد، که در صورت انجام آن سرکوب و در هم شکسته خواهد شد. برقرار کردن چنین فرهنگ و قوانینی بدون دخالت مستقیم طبقه حاکم، نیمی از جامعه مورد ستم و استثمار قرار می گرند، آن هم عملا در جهت حفظ نظم موجود می باشد. در کل باید گفت فرهنگ و قوانین مردسالار و زن ستیز تابع همان مناسبات تولیدی در جامعه طبقاتی است.
مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در اشکال مختلف آن، دستخوش تغییر و تحولات در مناسبات تولیدی و اقتصادی خواهد بود. مناسبات تولیدی در جامعه سرمایه داری عصر حاضر می رود تا مدام بر تمرکز تولید افزوده و توده های بیشتر از جامعه به صف کارگران و زحمتکشان جامعه اضافه می شود. از این رو فاصله فقر و ثروت یعنی شکاف طبقاتی بیشتر و بیشتر خواهد شد. زنان هم به مثابه آسیب پذیرترین قشر جامعه مورد بیشترین ستم و تبعیض و استمار مضاعفی قرار می گرند. توده های زنان که بیشتر آنان از طبقه کارگر و زحمتکش هستند بیشترین تبعیض و ستم را به دوش می کشند چرا که از یک سو بعلت وضعیت فلاکتبار اقتصادی، ضمن نگهداری کردن از فرزندان ناچار به کار در بازار سرمایه میشوند که نه تنها به خاطر زن بودنشان مزد کمتری از مردان دریافت میکنند، بلکه مورد ستم مضاعف طبقاتی و خشونت جنسی قرار میگرند. این سیستم طبقاتی حاکم شرایطی را پدید آورده که برخی از زنان ناچار به تن فروشی برای کسب معاش روزانه میشوند. از سوی دیگر اعمال و بازتولید فرهنگ مرد سالاری که خشونت، ستم و آپارتاید جنسی به شیوه های مختلف را به همراه دارد، زنان را دچار از خود بیگانگی وتن دادن به خود کشی یا خود سوزی می کند. همه اینها زندگی روزمره میلیون ها زن متعلق به طبقه زحمتکش جامعه است.
در جوامع استبداد زده حاکميت سرمايه در آميخته با قوانين مذهبی با بکار گرفتن کليه ارگانهای سرکوب و در خدمت گرفتن نهادهای آموزشی و مذهبی و رسانه های اجير و با اتکا به فرهنگ ارتجاعی و عقب مانده مردسالارانه، موقعيت فرودست زنان و تحقير هر لحظه آنان را دوچندان در جامعه نهادينه کرده است که يکی از برجسته ترين نمادهای بی حقوقی و موقعيت بردگی آور زنان تبديل شده است. جوامع غربی هم جدا از تبلیغات بورژوازی جهانی زنان به اشکال گوناگون در اسارت سیستم سرمایه جهت سود اندوزی بکار گرفته می شوند. خرید و فروش، بردگی و به کالا گرفتن زنان و ... واقعیت تلخ شرایط زنان کشورهای پیشرفته صنعتی می باشد. همه این تبعیضات طبقاتی و جنسی و اعمال زن ستیزی بر زنان اساسا تابع همان مناسبات نابرابر جامعه طبقاتی است.
مبارزه طبقاتی و رهایی زنان
اکنون که به این واقعیت عینی دست یافتیم که ریشه همه نابرابریها و ستم و آپارتاید جنسی بر زنان در نظام طبقاتی نهفته است، پس موٍٍُُثرترین راه رهایی وضع موجود حاکم بر زنان در به چالش کشیدن مالکیت خصوصی و نظام طبقاتی است. برای سرنگونی و به زیر کشیدن جامعه سرمایه داری هم بایستی عرصه‌ی مبارزه طبقاتی را گسترش داد. چرا که با پیشروی مبارزه طبقاتی و رادیکال و در آخر با تغییر بنیادی در سیستم سرمایه داری وگذار به جامعه سوسیالیستی ریشه‌ی همه تبعیضات و نابرابریها خشکانده خواهد شد.
وقتی اکثریت زنان متعلق به طبقه کارگر و زحمتکش هستند و هم دوش با مردان هم طبقه ای خود مورد استثمار طبقاتی قرار میگرند و حتی ستم مضاعفی هم به خاطر زن بودنشان (ستم جنسی) در همه عرصه های حیات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به آنها تحمیل می شود. پس رهایی از چنین وضعی در گرو فراروی از محدوده ستم جنسی و تبدیل کردن آن به بخشی جدایی ناپذیر مبارزه طبقاتی و سوسیالیستی است. از این جهت است که زنان کارگر و زحمتکش با پیگیری مبارزه طبقاتی و تشکل و سازماندهی است که قادر خواهند بود مبارزه مؤثري عليه فرهنگ مرد سالارانه و قوانين زن ستيز ارتجاع مذهبي را پيش ببرند.
رهایی زنان از منظر طبقاتی و مارکسیستی از کانال مبارزه طبقاتی و لغو کلیه قوانین سرمایه داری میگذرد از این جهت لازم است که با کمی تامل بر شیوه و کارکرد مبارزات زنان در عرصه های مختلف را برسی کنیم.
- همانطور که بیان کردیم مبارزات زنان برای رهایی از ستم مضاعف طبقاتی و جنسی یک وجه دیگر مبارزه طبقاتی است. یعنی موتور حرکت و تغییر جامعه مبارزه طبقاتی علیه طبقه حاکم است. طبقه کارگر که زنان کارگر را نیز شامل می شود رکن اصلی پیشبرد مبارزه طبقاتی هستند. یعنی مبارزه برای هر تغییر و تحول اجتماعی در گرو مبارزه طبقاتی است، تحقق حقوق و خواست هر کدام از اقشار جامعه در گرو پیش روی مبارزه طبقاتی است. یعنی پیشروی هر گام طبقه کارگر اساسا منجر به باز شدن فضای سیاسی و دمکراتیک و تحمیل مطالبات توده های جامعه بر طبقه حاکم خواهد شد. از این روست که اتحاد استراتژیک جنبش رهایی زن با جنبش طبقاتی طبقه کارگر اساس رهایی زنان از تمام اشکال و ابعاد ستم مضاعف سلطه سرمایه داری بر زنان است.
- پیشروی و کسب هر درجه از خواست و مطالبات زنان در گرو تشکل یابی و سازماندهی و آگاهی به حقوق انسانی و برابری طلبانه زنان است. یعنی مقابله با سلطه طبقه حاکم و تحمیل خواست ومطالبات زنان در گرو به میدان آمدن میلیونی زنان کارگر و زحمتکش است. با اتکا به یک جنبش توده ای و عمیق اجتماعی است که می توان به پیکار با هر گونه ستم و بی حقوقی طبقه حاکم علیه زنان به پا خواست. فعالین سوسیالیست با پیش کشیدن خواست و مطالبات زنان کارکن است که می توانند نیروی عظیم زنان کارگر را به میدان مبارزه آورند .پیشروی هر گام زنان کارگر و زحمتکش در گرو تشکل یابی و سازماندهی توده ای آنان است.
بورژوازی برای به بیراهه بردن مبارزات زنان و تهی کردن آنان از ظرفیت های انقلابی با نفوذ در مبارزات زنان از هر کوششی کوتاهی نخواهد کرد. گرایشات بورژوایی ( لیبرالی و رفرمیستی، اسلامی و ...) تمام سعی خود را معطوف به کنترل مبارزات زنان کرده است. یعنی مبارزات انقلابی جنبش رهایی زنان را محدود به مبارزه جنسی علیه جنس دیگر (زن علیه مرد) کرده هستند. به شکلی دیگر می توان گفت زن کارگر در تقابل با کارگر مرد قرار داده است که این عمیقا در تقابل با منافع عینی زنان کارگر و زحمتکش و کل مبارزه طبقاتی قرار دارد. گرایشات بورژوازی تاریخا اثبات کرده اند که جز کنترل و عقیم کردن مبارزات زنان و ماندگار کردن ستمی مضاعف به قدمت نظام طبقاتی حاکم، کاری از پیش نبرده اند. طبعا تشکل یابی، پیشروی و رسیدن به مطالبات زنان را تنها گرایش سوسیالستی قادر به انجام آن خواهد بود. از آنجا که مبارزات سوسیالیستی افق رهایی بخش مبارزات طبقاتی و اجتماعی توده های کارگر و زحمتکش علیه بی حقوقی و نابرابریهای سیستم سرمایه داریست، بایستی مبارزین وفعالین سوسیالیست در جنبش رهایی زنان با تبلیغ وترویج ایده های سوسیالیستی ومتقاعد کردن توده های بیشتر زنان کارگر و زحمتکش به سوسیالیسم، زمینه های عینی یک جنبش عمیق و اجتماعی سوسیالیستی را شکل دهند. اگر بر این امر مهم واقف هستیم که تنها وجود یک جنبش ملییونی وسازمانیافته سوسیالیستی و طبقاتی توان مقابله با نظام سرمایه داری را خواهد داشت، بنابراین باید تلاش کرد تا افق سوسیالیستی را در ابعاد اجتماعی بگسترانیم.
اسفند 1387
مارس 2009
برگرفته از جهان امروز شمار 222

سوسیالیسم یا بربریت در حاشیه فجایع تراژدیک مردم غزه

سوسیالیسم یا بربریت در حاشیه فجایع تراژدیک مردم غزه

حامد سعیدی

بیش از 20 روز از حملات گسترده دولت اسرائیل به نوار غزه میگذرد. تاکنون در پی این حملات بیش از 6 هزار نفر کشته و مجروح شده اند. از یک طرف حملات هوایی و زمینی ارتش اسرائیل با موشکهای مدرن و تانکهای زره ای و ادامه محاصره اقتصادی مردم فلسطین، از طرف دیگر پرتاب موشک از سوی نیروهای حماس به خاک اسرائیل، بیش از پیش سیاستهای جنگ افروزانه و بربریت دولتهای سرمایه داری و ارتجاع مذهبی را به نمایش میگذارد.
حملات پی در پی و ادامه محاصره و بستن مرزهای فلسطین و عوارض آن منجر به قتل، آوارگی، بی خانمان شدن، کمبود مواد غذایی و سوختی، کمبود وسایل بهداشتی و دارو در بیمارستانها و .... شده است. کودکان ، زنان و مردمان بی دفاع و غیر مسلح قربانیان اصلی این فجایع غیر انسانی هستند و مدام بر قربانیان این واقعه تراژدیک افزوده میشود. دولت اسرائیل بنا به موقعیت کنونی خود در منطقه و برای پیشبرد اهداف شوم خود، دست به کشتار وحشیانه مردم بی دفاع فلسطین زده است. فجایع ببار آمده توسط دولت اسرائیل در موقعیتی است که اولا: این دولت در آستانه انتخابات و برای جبران و توجیه شکستی که سال پیش در پی جنگ یک ماهه با حزب الله به دنبال داشت، اتوریته نظامیش زیر سوال رفته و زیر آماج حملات گسترده ای مابین ناسیونالیسم یهودی قرار گرفته بود. دوما: دولت اسرائیل با کشتار وحشیانه مردم غزه، تلاش می‌کند که آنها را وادار به عقب نشینی از خواست و مطالبات حق طلبانه و انسانی چند دهه خود کرده و مثل همیشه مبارزات و اعتراضات آنها را سرکوب کند که پرتاب راکتهای گروه حماس و تند روی آن را توجیه گر پیشبرد اهداف سیاسی و نظامیش می‌داند.
وجود نیروهای ارتجاعی حماس که بهانه ای است برای اعمال سیاستهای وقیحانه دولت اسرائیل علیه مردم فلسطین، بیانگر این است که از یک سو وجود جریانات ارتجاعی و اسلامی که ریشه در عملکرد سیاسی و اقتصادی نظام سرمایداری جهانی و فساد اداری و سیاسی حاکمان فلسطین، از طرف دیگر فقدان یک آلترنایو چپ و سوسیالیستی نیرومند در سازماندهی اعتراضات مردم حق طلب، عملا زمینه واقعی عروج و رشد نیروهای ارتجاعی را فراهم آورده است.
اینک جلو چشم همه و مدعیان آزادی و دمکراسی ، مردم رنج دیده فلسطین به شیوه وحشیانه و غیر انسانی سلاخی و کشته میشوند و دولت آمریکا هم با صدور رای ممتنع خود بر ادامه یا پایان این جنگ خانمان سوز، عملا به دفاع از رژیم اسرائیل برخواسته و بیش از هر زمانی رسوایی خود را به جهانیان اثبات کرد. سالیان مدیدیست که بحران فلسطین تمام شدنی نیست و مدام به بهانه های واهی زیر حملات شدید ارتش اسرائیل با کمک امپریالیسم جهانی، کودکان و زنان را کشته، آواره و در فقر و گرسنگی نگه میدارند. پایان دادن به اعمال بربرمنشانه نظام سرمایه داری، فقط با به میدان آمدن و پیشروی طبقه کارگر و جنبشهای رادیکال اعتراضی و اجتماعی به رهبری مبارزین سوسیالیست امکان پذیر خواهد بود.

زمنیه های واقعا موجود پیشروی جنبش سوسیالیستی
از یک سو در پی حملات دولت اسرائیل و فجایع به بار آورده منجر به اعتراضات گسترده ای در اقصی نقاط جهان گشته و صدها هزار نفر از اتحادیه های کارگری ، احزاب و سازمانها وانسانهای آزادیخواه و رادیکال و سوسیالیست در اعتراض به این اعمال وحشیانه و غیر انسانی پا به میدان نهاده اند و حضور اعتراض آمیز خود را نسبت به این فجایع نشان داده اند. و خواستار توقف سریع و بدون قید شرط جنگ و پایان دادن به محاصره و تحریم مردم بی دفاع فلسطین شده اند و شدیدا این کشتار وحشیانه را محکوم کرده اند. اقدام متحدانه کارگران عرب و یهودی در اعتراض به این شرایطی که مردم فلسطین در آن قرار گرفته اند، نشان از بالا بودن سطح اگاهی و درمیدان بودن حرکت اعتراضی در اسرائیل نسبت به اعمال بربر منشانه دولتهای سرکوبگر سرمایه داری میباشد.
از سوی دیگر: بعد از فروپاشی بلوک شوروی و پایان جنگ سرد از سوی دولتهای سرمایه داری جهان بانگ " نظم نوین جهان"ی و " پایان تاریخ " سرداده شد، اما دیری نپاید که عملکرد نظم نوین جهانی خود را در لشکرکشی و جنگ و خونیری در عراق و افغانستان و فلسطین، یورش وسیع به سطح معیشت طبقه کارگر و مردم زحمتشکش جهان و عروج ارتجاع مذهبی، قومی، فاشیستی، نمایان گشت و بیش از هر زمانی ادعای دمکراسی خواهی سرمایه داری جهانی رنگ باخته تر شد.
فقر و گرسنگی، بیماری، نبود مسکن و عدم دسترسی به ابتدایی ترین نیازهای انسانی اکثریت توده های مردم جهان که ناشی از استثمار و به غارت بردن ثروت جامعه از سوی طبقه حاکم بر جامعه است و متعاقب آن سالانه میلیونها کودک و زن و مرد از گرسنگی و ... از پایی در میایند و قربانی نظام بربری سرمایه داری خواهند شد. بحران سرمایه داری جهانی که خصلت گسست ناپذیر سیستم سرمایه داریست و اخیرا تمام وجود نظم سرمایه را تنیده و کم کم تمامی سیستم جهانی را در بر میگرد. تاثیرات مخرب این بحران عملا بر سر طبقه کارگر و مردم زحمتکش جهان فرو میریزد. سرمایه داری جهانی برای مقابله با آن به شیوه وسیعتری به طبقه کارگر حمله خواهد کرد. اولین گام این یورش بیکارسازی میلیونی در سطح جهانی بیشترین ضربات به سطح معیشت طبقه کارگر را به دنبال خواهد داشت، یورش به دستمزد روزانه طبقه کارگر، گرسنگی و فلاکت به سرعت رو به فزونی میرود و جان مردمان بیشتری را میگیرد، سطح رفاهیات اکثریت توده های فقیر جامعه را تا پایین ترین سطح خود تنزل میدهند. در کل باید گفت شکاف طبقاتی بیش از پیش افزایش خواهد یافت. در کنارش برای کسب بیشرین سود و مقابله با فروپاشی و کمترین ضرر، سرمایه داری تمام تلاش خود را به کار میگیرد که کل ثروت و منابع طبیعی را تحت هژمونی خود قرار دهد و از هر راهی جهت کسب آن کوتاهی نخواهند کرد. جنگ ، کشتار و به خون کشیدن مردمان بی دفاع، زنان و کودکان، گرسنه نگه داشتن آنان و در ادامه به برده گرفتن طبقه کارگر ومردم زحمتکش از هدف واقعی بورژوازی جهانی میباشد.
در این بحبوحه و هجوم تمام عیار سرمایه به طبقه کارگر و مردم زحمتکش، تنها راه مقابله نیروی واقعا موجودی که بیشترین تاثیراتش را به دوش خواهد کشید طبقه کارگر خواهد بود. طبقه کارگر همانطور که در رسانه های خبری به چشم میخورد در اثر عملکرد سیاستهای سرمایه داری دست به اعتراض و اعتصابات پی در پی میزنند. سرمایه در صدد است طبقه کارگر را به شیوه مدرن استثمار و برده وار به کار گیرد. درکل باید گفت مبارزات چند قرن اخیر طبقه کارگر و دستاوردهای کسب شده را، بورژوازی جهانی در صدد است از آنان بگیرد . طبقه کارگر هم بی تفاوت نخواهد نشست و از هر امکانی جهت مقابله با آن به پا میخیزد. اعتصاب و اعتراض و کنترل کارخانه ها از سوی طبقه کارگر در اقصی نقاط جهان در سطح نسبتا خوبی در میدان مبارزه بوده است. اما اینکه سرمایه داری این ظرفیت را در خود میبیند که به هر شیوه ای که بخواهد دست به کشتارکودکان، زنان و مردم بی دفاع جهان بزند، طبقه کارگر را گرسنه و در فقر نگه دارد، به رشد نیروهای بنیادگرایی مذهبی و قومی کمک کند، تنها درغیاب یک جنبش نیرومند سوسیالیستی این امکان را به دست خواهد آورد.
برای مقابله وسیع و مبارزه برای احقاق حقوق انسانی مردم زنج دیده جهان تنها با نیروی متشکل و نیرومند طبقه کارگر و جنبشهای رادیکال و سوسیالیستی امکان پذیر خواهد بود. سیستمی که جنگ افزارهای مدرن را به کار میگیرد که مردم را سلاخی و به خون بکشد، تنها از طبقه کارگر و مبارزات رادیکال و اعتراضی توده ای جهانی بر خواهد آمد که با اعتصاب، اعتراض و به میدان آمدن سازمانیافته خود در تقابل با جنگ قرار بگیرد. تنها از جنبشی متشکل از کارگران و اقشار گوناگون رادیکال جهان بر می آید که برای کسب نیازهای انسانی و رفاهی خود و جامعه، به مقابله با سرمایداری به پا خیزد. اگر چه جنبشهای اجتماعی و کارگری تا حدودی در میدان مبارزه بوده و در تلاش برای پیشروی هر چه بیشتر خود مبارزه کرده، اما بدون سازماندهی و متشکل کردن اعتراضات و اعتصابات در سطح جهان و پیوند عمیق مابین جنبشهای اعتراضی و اجتماعی امکان اینکه به این بربریت سرمایداری پایان دهد، اگر نگوییم غیر ممکن باید گفت مشکل خواهد بود. سازماندهی و گسترش هر چه بیشتر مبارزات اجتماعی و طبقاتی را مبارزین رادیکال و سوسیالیست باید به دوش بکشند. اکنون که لیبرالیسم جهانی بعد از بحران اخیر سرمایداری و رسوایی و پوچ بودن ادعاهایشان ، بیش از هر زمانی رنگ باخته است و این سوسیالیسم است که از نظر سیاسی دارای چنین ظرفیتیست که بتواند سوسیالیسم را هم از نظر سیاسی و هم از نظر اجتماعی به معنای واقعی به یک جنبش نیرومند تبدیل کند.
برای پایان دادن به کشتار مردم بی دفاع، زنان و کودکان فلسطین، پایان دادن به فقر و گرسنگی، جنگ و خونریزی، افشای سیاستهای شوم و بربرمنشانه دولتهای سرکوبگر سرمایه داری همچون اسرائیل و ... را باید فعالین سوسیالیست عملا و در سطح وسیعی به میدان بیایند و از هر امکانی جهت اتحاد و سازماندهی طبقه کارگر و جنبشهای اعتراضی و اجتماعی برای مقابله با کشتار و بربریت سرمایداری گام بردارند. پیوند عمیق و ناگسستنی فعالین سوسیالیست با جنبشهای اجتماعی، در رهبری کردن خواست و مطالبات رادیکال و حق طلبانه توده های مردم امکان پذیر خواهد بود. اعتراض گسترده در سطح جهانی در مقابله با جنگ، خونیریزی مردم غزه وحشیگیری سرمایه داری یا در یک کلام" جنبش جهانی ضد جنگ " و پیوند آن با جنبش کارگری و سوق دادن و پیوند آن به یک جبنش همه جانبه ضد کاپیتالیستی اکنون زمنیه های عینی را در خود فراهم آورده است. و تشدید هر چه بیشتر مبارزه و اعتراضات اجتماعی و طبقاتی در سطح وسیعی امکان مقابله با سرمایه داری را خواهد داشت و تنها با پیشبرد و به پیروزی رساندن این حرکتها و اعتراضات اجتماعیست که میتوان در یک پروسه مبارزاتی به عمر نظام سرمایه داری پایان داد.
در آخر باید گفت تنها در غیاب یک جبنش نیرومند کارگری و سوسیالیستی است که بربریت سرمایه داری و ارتجاع مذهبی، قومی و فاشیستی دست بالا را پیدا خواهند کرد، پس برا ی مقابله با جنگ و کشتار مردم بی دفاع جهان و بربریت سرمایه داری و ارتجاع مذهبی در هرچه نیرومند تر کردن جنبش رادیکال و سوسالیستی بکوشیم.


17 Jan 2009
28دی ١٣٨٧

دو استراتژی و دو رویکرد متفاوت در جنبش


دو استراتژی و دو رویکرد متفاوت در جنبش

حامد سعیدی

جنبش دانشجویی از بدو فعالیت خود در ایران به عنوان اصلی ترین جنبشهای پیشتاز اجتماعی عمل کرده و تا به حال در روند رو به پیش مبارزات اجتماعی و سیاسی نقش ارزنده را ایفا کرده است. جهت گیری اتحاد با جنبش کارگری، اتحاد با جنبش زنان و دیگر جنبشهای دمکراتیک و انقلابی و برافراشتن پرچم دفاع از مطالبات این جنبش ها در این دوره قطب نمای حرکت و مبارزه جنبش دانشجویی و بویژه فعالین چپ و سوسیالیست این جنبش بوده است.
جنبش دانشجویی یکی از جنبشهای پایدار اجتماعی است که در دوره یکی، دو سال اخیر بحث و مجادلات زیادی حول استراتژی سیاسی این جنبش، مبارزه و راهکارهای گوناگون پیشاروی آن و ضرورت پیوند آن با سایر جنبشهای اجتماعی در جریان بوده است. اکنون با توجه به ضربات سال گذشته، تداوم سیاست سرکوبگرانه رژیم در مقابله با این جنبش، دستگیری و بگیرو ببندهای هر روزه فعالین دانشجویی، و عقب نشینی هایی که به این جنبش تحمیل شده است، بایستی با شناخت بیشتری از موقعیت کنونی، ظرفیت و پتانسیل واقعی آن را بشناسیم تا با گامهای سنجیده، این جنبش را از موقعیت کنونی عبور دهیم و پیشروی آتی آن را تضمین کنیم. بعد از یک دوره رکود، مبارزات دانشجویی در طی چند سال اخیر که چپ دانشجویی نقش بارزی در رهبری آن ایفا کرد منجر به کسب دستاوردهای دمکراتیک و مهمی در جنبش دانشجویی شد و آن را در موقعیت بمراتب مناسب تری قرار داد. این روند رو به پیش بعد از ضربات سال گذشته با وقفه روبرو شده است. به دنبال آن بحثهای مختلفی حول موانع و پیش شرط های پیشروی جنبش دانشجویی انجام گرفته و هنوز هم در جریان است.
دربطن مبارزات دانشجویی و مباحث درون آن بحثهایی هم حول سبک کار، شیوه سازماندهی و تشکل یابی در دانشگاه انجام گرفته که خود را در دورویکرد و سبک کار متفاوت نشان داده است. اخیرا هم مقاله از رفیق حامد محمدی (
"کسب هژمونی در دانشکده ها" و گردش به راست دانشجویان سوسیالیست ) در نقد بیانیه دانشجویان سوسیالیست (در مورد وضعیت کنونی جنبش دانشجویی و مباحثات اخیرچپ دانشجویی ) منتشر شده است . بحث من نه فقط در نقد مقاله رفیق محمدی، بلکه اساسا در شکافتن دو رویکرد متفاوت در سازماندهی جنبش دانشجویی است که رفیق محمدی خود به مثابه یکی از نمایندگان رویکرد نخبه گرایانه (که در ادامه بیشتر به آن میپردازم) در جنبش دانشجویی هستند. این دو رویکرد یکی درتاکید بر اتحاد با جنبش کارگری و دفاع از مطالبات این جنبش و دیگر جنبش های دمکراتیک اجتماعی بر اتخاذ استراتژی سوسیالیستی در درون جنبش دانشجویی پای می فشارد و با این جهت گیری و حضور فعال در مبارزات دانشجویان حول خواست و مطالبات صنفی و دمکراتیک می خواهد زمینه های ایجاد تشکل توده ای دانشجویان را فراهم آورد و در این روند توده هر چه بیشتری از دانشجویان را به حقانیت راهکارهای استراتژی سوسیالیستی متقاعد کند . رویکرد دوم تحت نام رادیکالیسم ، با رفرمیسم تلقی کردن مبارزات روزمره دانشجویان حول خواست و مطالبات صنفی و دمکراتیک، عملا در مقابل جنبش حی و حاضر شانه بالا می اندازد و خود را بی وظیفه می کند.
رفیق محمدی در نقد بیانیه آورده است " بیانیه قصد داشته است که سبک کاری نوین را ارائه دهد که خلاصه آن عبارت است از رهبری مطالبات صنفی دانشجویان از سوی نهادهای غیردولتی. اما این رفقای عزیز این نکته را نیز فراموش کرده اند که مطالبات صنفی را هرآلترناتیوی می تواند رهبری کند و حتی به دستاوردهای دلخواه کلیه دانشجویان برسد ، از یک تحکیمی گرفته تا یک لیبرال." در ادامه و در نقد اینکه کسب هژمونی در دانشگاه توسط فعالین سوسیالیست یک حربه راست روانه میباشد آورده است که " ... بر سر کسب هژمونی. بر سر اینکه با پیگیری مطالبات صنفی دانشجویان به یک جایگاه توده ای در دانشگاه تبدیل شود و غافل از اینکه این پتانسیل را یک جریان لیبرال دانشجویی هم دارد. بیانیه با غرق کردن جنبش دانشجویی در یک منجلاب صنفی صرف و با انفصال حلقه ارتباطی با جنبش کارگری نه بعنوان یک ایده آلیست ذهنی بلکه بعنوان یک مبارزه عینی و واقعی اسیر تئوری کسب هژمونی می شود،"
چکیده بحث ایشان این است که گویا دانشجویان سوسیالیست در صددند مبارزات سیاسی را کنار زده و عملا به صنفی گری روی آورده اند و گویا این ایشان هستند که مقوله اتحاد استراتژیک با طبقه کارگر را مطرح و یاد آوری کرده اند. قبل از هر چیز بایستی بر ضرورت پیگیری مطالبات صنفی و دمکراتیک در جنبش دانشجویی به مثابه گام اول پیشروی پرداخته شود.
عدم تشکل در سطح وسیع و توده ای، یکی از نقاط ضعف واقعی جنبشهای رادیکال اجتماعیست که اکنون فعالین سوسیالیست مدام با آن دست و پنجه نرم میکنند تا بتوانند تلاش برای تشکل یابی و سازمانیابی، جنبشهای اجتماعی را تقویت کنند. طبعا پیشروی هر جنبشی در گرو تشکل یابی و هر چه توده ای تر کردن آن با در پبش گرفتن سبک کار واقعگرایانه و عینی با افق سوسیالیستی میباشد.
برای ما امری روشن است که بستر شکل گیری و رشد جنبش دانشجویی را بر خلاف جنبشهای اجتماعی دیگر نمی توان به مولفه مادی نیرومندی در جامعه ارجاع داد تا نفع مشترکی که بر این اساس برای " دانشجو" شکل می گیرد را بتوان مبنای ابژکتیو وحدت این جنبش محسوب داشت . بنابراین موقعیت کنونی جنبش دانشجویی در در گرو فرارفتن این جنبش از مطالبات صنفی و ایفای نقشی با خصلت سیاسی بر مبنای مطالبات عمومی در ابعاد جامعه بوده است. بنا بر این ویژگی پایه ای ، جهت گیری سیاسی و محتوای مطالبات جنبش دانشجویی را نمی توان با استنتاج از منافع عینی قشر دانشجو تحصیل نمود.
در کشور اختناق زده ای مانند ایران دانشگاه و جنبش دانشجویی به مرکز اعتراض و محیط سیاسی- فکری پیشتاز در جامعه مبدل می شود. دلایل این پیشتازی را باید در مولفه هایی مانند امکان بروز ساده تر و کم هزینه تر اعتراض در دانشگاه ، نشاط سیاسی و فعالیت بیشتر دانشجویان بمثابه قشری هنوز تثبیت نایافته در نظم اجتماعی ، بالا بودن هزینه سرکوب اعتراضات دانشجویی برای حکومت و ... جستجو کرد. اعتراض و فعالیت سیاسی در دانشگاه مستقیما به جامعه کانالیزه می شود و تاثیر و بسامدی بسیار فراتر از ابعاد دانشگاه می یابد. با اینحال تاریخا و همواره مبارزه صنفی در دانشگاه و جود داشته است و چه بسا در بسیاری از موارد این گرد آمدن حول خواستهای صنفی بوده که دانشگاه را به حرکت در آورده است، اما روشن است در جامعه اختناق زده ای مانند ایران که هر مبارزه صنفی به دخالت نیروهای سرکوبگر رژیم می انجامد این مبارزات بسرعت سیاسی می شوند.
در دانشگاههای ایران ما در دوره سلطه بی منازع سازمان تحکیم وحدت که تلاش می کرد مبارزات صنفی دانشجویان را در همین محدوده و در چهار چوب قوانین جمهوری اسلامی محصور دارد، اما این مبارزات بسرعت سیاسی شدند.
بنابراین شرکت و حتی برانگیختن مبارزات صنفی ایرادی ندارد، در این مبارزات واقعی که از نیازهای واقعی سرچشمه می گیرد باید شرکت کرد، مبارزه را برانگیخت، اما نباید خود را به همین مبارزه صنفی محدود کرد، این وظیفه فعالین سوسیالیست است که در این مبارزات فعالانه شرکت کنند و در جریان این مبارزه توجه دانشجویان را به مسائل اساسی تر جامعه، به تقابل طبقات اجتماعی، و گرایشات مختلف اجتماعی و غیره جلب کنند.

شرایط تحمیل شده بر دانشگاهها از سوی رژیم حاکم بر ایران ( پادگانی کردن دانشگاه، دستگیری و سرکوب فعالین دانشجویی، نبود آزادی بیان، تفکیک جنسیتی، عدم تشکل مستقل دانشجویی، نبود رفاهیات لازم در دانشگاه و ...) دانشجویان را به مبارزه می کشاند، در این مبارزات باید فعالانه شرکت کرد، تا آن را گامی به جلو ببریم.
قطعا برای برداشتن هر گامی جهت به پیروزی رساندن هر حرکت اجتماعی و پیشروی هر جنبشی نیازمند " تشکل " یابی و توده گیر کردن مبارزات اجتماعیست و فقط گام اول این پیشروی را زمانی میتوان تضمین کرد که به نیروی واقعی و سازمانیافته متکی بود. واقعیت این است که تا زمانی که توده وسیعی از دانشجویان با هم متحد و متشکل نشوند " تشکل " به معنای واقعی آن شکل نخواهد گرفت. در دانشگاه هم آن زمینه عینی را که میتوان توده وسیعی از دانشجویان را حول مطالبات دمکراتیک متشکل کرد، وجود دارد. و با به راه انداختن اعتراضات و اعتصابات توده ای جهت مبارزه برای کسب مطالبات دانشجویان با شرکت وسیع دانشجویان امکان پیروزی را هر چه بیشتر تقویت میکند. ضرورت پیگیری خواستهای صنفی دانشجویی از اینجا ناشی میشود، که در هر گامی که دانشجویان حول این خواستها متشکل و سازمان یابند امکان سرکوب و ضربه پذیری آن به حداقل خود میرسد. تشکل مستقل و توده ای در دانشگاه ظرفیست برای پیگیری ابتدایی ترین خواست صنفی ودمکراتیک دانشجویان، و متشکل شدن توده دانشجو این امکان را به وجود می آورد که توده وسیعتری از دانشجویان متحدانه جهت مبارزه برای کسب خواستهایشان فعالیت نمایند، که پیروزی این حرکت امکانپذیر تر خواهد بود و این مهم مبارزات دانشجویان را چند گام فراتر جهت مبارزه برای خواست های سیاسی و اتحاد با سایر جنبشهای اجتماعی را ارتقاء می دهد.
اما کدام جریان توان تشکل یابی و سازمان دادن دانشجویان حول مطالبات دمکراتیک را دارد؟ هر چند، هستند آنهایی که پیگیری مسائل صنفی را "رفرمیسم" و "راست روی" تلقی میکنند و مدعی این هستند که پیگیری خواست های صنفی ودمکراتیک دانشجویان را جریانات راست و لیبرالی هم توان رهبری کردن و سازمان دادن آن را دارند !!! (همانطور که رفیق محمدی بیان میکند). اما! جریانات راست(با تمام گرایشات آن) پیگیری خواست صنفی و سیاست زداییشان ناشی از عدم پیگیری خواست و مطالبات دانشجویان است و مطالبات دانشجویان را در جهت مقاصد سیاسی خود بکار میگیرند (نقش لیبرالها در اعتراض دانشجویان دانشگاه زنجان در خرداد 87 و ساخت و ساز با مسئولین دانشگاه و عدم رسیدن دانشجویان به خواست هایشان دال بر این واقعیت است). اما در تقابل با جریانات راست، دانشجویان چپ و سوسیالیست بایستی به طور وسیعی جهت کسب هژمونی و رهبری کردن مبارزات خودجوش و اعتراضات و اعتصابات توده ای دانشجویی جهت سازماندهی آن گام بردارند. و پیگیری خواستهای دمکراتیک و صنفی دانشجویان را تا پیروزی و رسیدن به آن پیگیری نمایند. پیوند ناگسستنی و عمیق فعالین سوسیالیست جنبش دانشجویی با توده وسیع دانشجویان زمینه عینی توده گیر شدن استراتژی سوسیالیستی در این جنبش خواهد بود." کسب هژمونی نیز نه از طریق رقابت بر سر هدایت و کنترل دالهای شناور در عرصه گفتمانی که از طرقی نظیر تعریف و تثبیت مطالبات اصلی توده دانشجویان به روایت سوسیالیستها ، تثبیت اصول کار متشکل و در عین حال غیر بوروکراتیک و متکی به آگاهی و مشارکت توده دانشجویان ( مساله " تشکل( " ، تربیت رهبران مسلح و متکی به استراتژی سوسیالیستی و ... ممکن است." (1)
گسترده تر کردن هر چه بیشتر جنبشهای اجتماعی بدون ترس از اغتشاش مواضع سوسیالیستی خود، تنها راه مبارزه عمیق و توده ای جهت پیشروی و پیوند جنبشهای اجتماعی حول خواست و مطالبات عمومی در سطح اجتماعی میباشد. تشکل یابی جنبشهای اجتماعی گامی در جهت کسب آگاهی و فراروی از شرایط موجود، که در آن فعالین سوسیالیست به تبلیغ و ترویج سوسیالیسم میپردازند و سوسیالیسم را به معنای واقعی به یک جنبش عینی و اجتماعی تبدیل خواهند کرد و سوسیالیسم عملا در بطن مبارزات توده ای و سازمانیافته اجتماعی شکل خواهد گرفت. نه نخبه گرایی که فقط متکی به تئوریهای ذهنیگرایانه که گویا بدون و جود یک جنبش توده ای امکان تحقق و پیروزی مبارزات اجتماعی تا رسیدن به یک انقلاب سوسیالیستی امکان پذیر است. چنین تئوری دال بر غیر واقعی بود آن است.
رفرمیست خواندن پیگیری مطالبات رفاهی و دمکراتیک جنبش دانشجویی و دو دستی تقدیم کردن آن به لیبرالیسم "چپ روی کودکانه " و در افتادن به نخبه گرایی و ذهنی گرایی چیزی دیگری بیش نیست. آنهایی که مدعی رادیکالیسم اجتماعی هستند وعملا خواستهای عینی و واقعی جنبشهای اجتماعی را تقدیم لیبرالیسم و جریانات راست میکنند ( گویا "مطالبات صنفی را هرآلترناتیوی می تواند رهبری کند و حتی به دستاوردهای دلخواه کلیه دانشجویان برسد ، از یک تحکیمی گرفته تا یک لیبرال.") که این سیاست و رویکرد جز به بیراهه بردن مبارزات واقعی جنبشهای رادیکال اجتماعی چیز دیگری نمیتواند باشد. و گرایشی که رفیق محمدی مبلغ آن هستند نه تنها در جنبش دانشجویی، بلکه در جنبش کارگری از سوی گرایش لغو کار مزدی به رهبری محسن حکیمی هم تبلیغ میشد که از طرف رفقای زیادی از فعالین سوسیالیست جنبش کارگری نقد وبه حاشیه رانده شد. سیاست ذهنی گرایانه حاکم بر بخشی از چپ ایران یکی از موانع سر راه تشکل یابی در جنبشهای اجتماعی بوده است. رفیق محمدی باید بیاد داشته باشد که یکی از عوامل ضربه پذیری چپ دانشجویی در آذر ماه 86 عدم توده ای بودن و تشکل یابی به معنای واقعی آن بود.
گام اول را که با پیگیری خواست و مطالبات دانشجویی از طریق " تشکل " یابی و با به راه انداختن اعتراض و اعتصابات توده ای دانشجویی زمینه عینی برای تبدیل کردن جبنش دانشجویی به یک جبنش عمیق اجتماعی میباشد، توضیح دادیم. و این مهم زمینه عملی برای پیوند با سایر جنبشهای اجتماعی را امکان پذیر خواهد کرد. ( بگذارید یک مثال بزنیم: تشکل و سازمانیابی جنبش دانشجویی این امکان فراهم می آورد که هر آینه رژیم قصد سرکوب دیگر جنبشهای اجتماعی را داشته باشد میتوان با به راه انداختن و سازماندهی اعتراضات دانشجویی در تقابل با رژیم و اعلام حمایت از سایر جنبشهای اجتماعی که تحت سرکوب رژیم هستند توازن قوا را به نفع خود تغییر و رژیم را ناچار به عقب نشینی کرد، در مورد سایر جنبشهای اجتماعی هم بر همین واقعیت استوار است) این گامیست جهت پیوند عمیق مابین جنبش های رادیکال اجتماعی.
اما! تداوم و پیشروی برای کسب دستاوردهای دمکراتیک دردانشگاه و مقابله با اختناق و سرکوب رژیم، در درجه اول در گرو بسیج بدنه جنبش دانشجویی حول خواستهای دمکراتیک است. اتکا به بدنه جنبش دانشجویی و تلاش برای هر چه توده ای تر کردن این جنبش، بخشی از یک استراتژی سوسیالیستی است. اما در سطح جامعه تنها با اتکا به نیروی واقعی و عینی طبقه کارگر، و حضور سازمانیافته و متشکل آن در صحنه سیاسی و در اتحاد با دیگر جنبش های رادیکال اجتماعی است که می توان رژیم هار جمهوری اسلامی را به عقب راند. اگرچه در مقاله قبلی خود (
جنبش دانشجویی، افق و چشم انداز) به تفصیل به این مساله پرداخته ام و لازم به تکرار آن نیست ، اما جهت زدودن هر گونه توهم و اتهامی( که از طرف رفیق محمدی هم انجام شده) از اینکه گویا دانشجویان سوسیالیست درعدم پیگیری اتحاد استراتژیک با طبقه کارگر به رفرمیسم در افتاده اند، با آوردن نقل قولی از بیانیه های دانشجویان سوسیالست به هر چه روشنتر شدن این مقوله کمک خواهد کرد.
"2 - استراتژی : مبارزه جنبش دانشجویی برای آزادی و برابری و ایفای نقش این جنبش در سطح عمومی و اجتماعی ، به ناچار این جنبش را در مقابل نیروهای داری منفعت در حفظ نظم موجود قرار می دهد و در نتیجه حرکت این جنبش را در رویارویی با مناسبات قدرت در عرصه سیاسی قرار می دهد و به این اعتبار سرنوشت آن در حصار جامعه مدنی و در مقام "دیده بان" آن تعیین نمی شود . جنبش دانشجویی ایران مانند هرجای دیگر برای پیشبرد مطالبات خویش ( صرفنظر از نوع و ماهیت آنها ) نیاز به آزادیهای سیاسی و حقوق دموکراتیک مانند آزادی تشکل ، بیان ، نشریات دانشجویی ، گردهمایی و تظاهرات ، شرکت در تصمیم گیریهای دانشگاه و ... دارد . تاثیرگذاری بیشتر این جنبش در شرایط اختناق سیاسی تنها با کسب میزانی از حقوق دموکراتیک امکان پذیر می شود . در این راستاست که مبارزات جنبش دانشجویی خود می تواند بخشی از یک مبارزه گسترده تر برای کسب آزادیهای دموکراتیک در کشور استبداد زده ای مانند ایران و نماد، نگارخانه و تریبونی برای این مبارزات و پیشتاز آنان باشد .
در این مسیر جنبش دانشجویی باید بداند که به همیاری کدام نیروی اجتماعی می تواند اتکا کند و پاسخ به این سوال را در نیرویی بیابد که قدرت تحمیل آزادیهای سیاسی و حقوق دموکراتیک به استبداد حاکم را داراست . مبارزات اجتماعی جنبش کارگری به علت نیاز ساختاری آن به تشکل با اشکال گوناگون خفقان سیاسی آشتی ناپذیر است و به مبارزه برای کسب آزادیهای دموکراتیک در سطح عمومی گره خورده است . مکان این طبقه در تولید و خصلت گریز ناپذیر جمعی مبارزه اش به او جایگاهی می دهد که برای هیچ یک از طبقات و اقشار تحت ستم موجود نیست . زمانی که توده های طبقه کارگر در سطح وسیع به مبارزه برخیزند قدرت تحمیل حقوق دموکراتیک و آزادیهای سیاسی به استبداد حاکم را خواهند یافت و ایجاد تشکلهای توده ای کارگران گامی اساسی به سوی دموکراتیزه کردن فضای سیاسی و کسب حقوق پایدار است ." (2)
" بر اين مبناست که بخش سوسياليست جنبش دانشجويي به طرح مقوله " اتحاد جنبشهاي دموکراتيک حول جنبش کارگري " مي پردازد . بر اين اساس است که دانشجويان سوسياليست بحث " نمايندگي افق پرولتري در جنبش دانشجويي " را مطرح مي سازند و در بدنه جنبش دانشجويي به تبليغ و ترويج اين مساله مي پردازند که اين چشم انداز را براي تداوم مبارزات خويش برگزينند چرا که ممکن ترين و واقع بينانه ترين راه براي مبارزه پيگير در راستاي تحقق مطالبات دموکراتيک در سطح جامعه است . به اين معناست که شعار " اتحاد جنبش کارگري و دانشجويي " را پيش مي کشند و از بخش چپ جنبش دانشجويي دعوت مي کنند که مبارزه در راه تشکل يابي طبقه کارگر و غلبه بر موانع عيني و ذهني آن را به هسته اصلي راهبرد خود بدل سازند . " (3)
دی ماه 87

زیر نویس ها "
1) (بیانیه دانشجویان سوسیالیست در مورد وضعیت کنونی جنبش دانشجویی و مباحثات اخیرچپ دانشجویی
2) (بیانیه دانشجویان سوسیالیست در مورد اعتراضات دانشگاه شیراز و بحثهای ایجاد شده پیرامون آن )

3) (بیانیه دانشجویان سوسیالیست به مناسبت 1 می روز جهانی کارگر )

محمود صالحی آزاد شد و بار دیگر شادی نثارخانواده و همه کارگران و انسانهای ازادیخواه شد!

محمود صالحی یکی از رهبران عملی، جسور و مبارز کارگری ایران که توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران ، به جرم برگزاری مراسم اول ماه مه (روز جهانی کارگر) دستگی ر شده بود بعد از یک سال با مبارزه بی دریغ همه مبارزین راه آزادی و برابری انسانها از زندان مرکزی سنندج آزاد شد.
بی شک این یکی از موفقیت های مبارزه طبقه کارگر است که توانستند بار دیگر یکی از رهبران مبارز و جسور کارگری را در بین خود و در اغوش گرم خانواده اش ببینند.

محمود صالحی که برای یک لحظه هم دست از مبارزه در راه منافع طبقاتی طبقه کارگر و همه انسانها استثمار شده نظام سرمایداری بر نداشت و زندان را هم به کانون مبارزه خود و دفاع ازحقانیت جنبش کارگری تبدیل کرد و توانست با استواری و مقاومت همیشگی خود آزادی را بر نظام جهل و سرمایه تحمیل کند و خود را در بین هم طبقه ایها و همرزمانش ببیند و بار دیگر طعم شادی و خوشحالی را نثار خانواده و همه انسانهای آزادیخواه کند.
من هم شادی و خوشحالی بی پایان خود را همراه با خانواده و همرزمان رفیق محمود صالحی شریک میدونم و لبخندهای شادمانه خانواده رفیق محمود به همه ما توان و نیروی مبارزه میبخشد و دستان این کارگر مبارز "رفیق محمود صالحی " را به گرمی و صمیمانه میفشارم و سلامتی جسمانی ایشان را آرزومندم.
آزادی محمود صالحی را به خانواده و همه انسانهای آزادیخواه تبریک میگویم.
زنده باد مبارزه راه رهایی طبقه کارگر
زنده باد محمود صالحی
فروردین 1387
حامد سعیدی